تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خارج اصول (فارسى) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
و امّا نسبت به جاهل به لغت : صحت حمل نزد خود او كه معقول نيست چون او جاهل است و لذا صحت حمل نزد اهل لسان علامت حقيقت است و باز دور مرتفع است زيرا علم به وضع جاهل متوقف است بر صحت حمل نزد اهل لسان ولى صحت حمل نزد آنان متوقف بر علم به وضع خودشان است نه اين فرد جاهل . اين پاسخ ناتمام است زيرا اوّلا در باب علامت تبادر هم گفتيم كه تعبير به علم به وضع صحيح نيست و بايد تعبير به التفات تفصيلى به وضع كنيم و بگوئيم صحت حمل علامت التفات و توجه و تنبه به وضع است نه علامت اصل وضع و حقيقت بودن . و ثانيا در خصوص صحت حمل مىگوييم : در اينجا سخن از علم اجمالى ارتكازى جا ندارد زيرا فرضا معناى مشكوك را موضوع قرار دهيم و لفظ را هم محمول قرار دهيم و تجربه كنيم آيا مىتوانيم بگوييم : انسان با همان معناى مرتكزش قابل‌حمل است ؟ خير ، تا معنى انسان را به تفصيل ندانيم كه حمل و قضيه ممكن نيست ، تصديق فرع بر تصور است . پس نخست بايد معناى انسان را تفصيلا بدانيم تا حمل صحيح شود . در نتيجه صحت حمل هم وابسته به علم تفصيلى به وضع است و دور باقى است و غيرقابل‌حلّ است . از نقد نظر مشهور ، نظريهء جمعى از متأخرين از قبيل مرحوم آقاى خوئى و مرحوم آقا ضياء و . . . دانسته شد كه آنان صحت حمل را مطلقا علامت حقيقت نمىدانند چه به حمل اوّلى و چه به حمل شايع و نيازى به طرح جداگانه ندارد . امّا اين احتمال كه كسى بگويد : صحت حمله چه به حمل اوّلى ذاتى و چه به حمل شايع هردو علامت حقيقت است . كه آقاى خوئى به بعض الاعاظم نسبت داده‌اند ، به اين بيان : امّا صحّت حمل به حمل شايع : وقتى زيد را مثلا موضوع قرار مىدهيم و انسان را محمول قرار مىدهيم و حمل درست مىشود از اينجا كشف