نقد اين نظريّه : از سوى بزرگان اشكالهاى فراوانى بر اين نظريّه وارد شده :
1 - اشكال محقق خوئى : حمل كردن و قضيّه ساختن ميان دو مفهوم است يعنى معنايى را در نظر مىگيريم و با لفظ هم تعبير مىكنيم و قضيّه درست مىشود ، حمل كه ميان لفظها نيست ، آرى « ضرب لفظ » مقولهء ديگرى است ولى « زيد انسان ، الحيوان المفترس اسد و . . . » مراد ما است پس حمل ميان مفهومها است و اگر نيازى به لفظ نبود اصلا لفظ را نمىآورديم و لذا در قضيّهء معقوله كه فقط تعقّل مىشود ، اصلا لفظ مطرح نيست . در قضيّه ملفوظه است كه با لفظ تعبير مىشود و گرنه حمل ميان مفهوم زيد و انسان است . در حالى كه حقيقت و مجاز بودن كه مورد بحث ما است مربوط به عالم الفاظ است . لفظى را به كار مىبريم و در معنايى استعمال مىكنيم و مىخواهيم ببينيم آيا حقيقت است يا مجاز ؟ پس نتيجهء صحّت حمل حقيقت بودن نيست . ملاك صحت حمل اتحاد مفهومين است و ملاك حقيقت و مجاز صحت استعمال است . « 1 »
2 - حمل اوّلى كه مشهور آن را علامت حقيقت مىدانند دو شعبه دارد :
يكى حمل مفهومى كه ملاك اتحاد در مفهوم است مثل « الغيث مطر » و ديگرى حمل ماهوى است كه ماهيّت و ذاتيّات را در نظر مىگيريم و مىگوئيم « الحيوان الناطق انسان » حال فرضا حمل مفهومى علامت حقيقت باشد و با تجربه و آزمون فهميديم كه با معناى مرتكز يكى است امّا در حمل ماهوى چه مىگوئيد : كدام لغت انسان را به حيوان ناطق تفسير و معنى كرده ؟ يا اسد را به حيوان مفترس معنى كرده است ؟ اينها مربوط به تحليل و تعمّل عقلى است نه عرف و لغت ، در هيچ لغت و عرفى انسان را به حيوان ناطق معنى نمىكنند ، از نظر عرف عام معناى انسان يا اسد و . . . بسيط است در حالى كه ماهيّات مذكور مركب از جنس و فصل است و چنين
هامش
( 1 ) . محاضرات ج 1 ص 117 .