كفايت نمىكند زيرا شايد به كمك قرينه نزد آن دو از فلان لفظ ، فلان معنى متبادر است پس لازم است نزد همگان اين معنى تبادر كند و خاص و عام از اهل لغت از شنيدن لفظ اين معنى نزدشان تبادر كند تا براى جاهل ارزشمند باشد .
و در حقيقت اطّراد تبادر علامت حقيقت بودن است نه صرف تبادر نزديك يا چند نفر بدون رسيدن به مرحلهء اطّراد و شيوع ، مگر كسى سخن آيت اللّه شهيد صدر را بگويد كه اصالة التطابق بين الظهور الشخصى و الظهور النوعى باشد يعنى وقتى نزد يك نفر از اهل لسان از فلان لفظ فلان معنى تبادر كرد و او از اين لفظ آن معنى را فهميد ( آن هم ظهور كه احراز شود كه صددرصد مستند به متن لفظ است و احتمال هرگونه قرينهاى منتفى است ) بگوئيم حمل بر تطابق و هماهنگى ميان ظهور شخصى و نوعى است و از اين راه به ظهور نوعى دست مىيازيم و مىفهميم كه نزد عامّهء اهل لسان مطلب از اين قرار است و ظهور نوعى هم كه احراز شد موضوع حجيّت ظهور واقع مىشود و كبراى كلّى مىآيد كه كلّ ظاهر حجّة . « 1 »
ولى اين سخن از جهاتى قابل مناقشه است .
1 - احراز اينكه نزد فلان شخص اين تبادر صددرصد مستند به متن لفظ است و هيچ قرينهاى دخالت ندارد ، آسان نيست و احتمال قرينه منتفى نيست و تا وجود دارد كشف وجدانى از وضع ممكن نيست .
2 - اصالة التطابق خودش قابلبحث است كه آيا عقلاى عالم چنين بنائى دارند يا ندارند .
3 - بر فرض چنين بنائى باشد در نهايت تبادر به تنهائى علامت حقيقت نيست و نياز به ضميمه اصل مذكور دارد .
4 - تازه نتيجهء اين حرفها ظهور شخصى يا نوعى است و ظهور حجّت است ولى
هامش
( 1 ) . بحوث فى علم الاصول ج 1 ص 166 - 167 .