تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خارج اصول (فارسى) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
كرده ، ولى صورت ارتباط الفاظ به معانى در خزانهء نفس او موجود است و پس از مراجعه وقتى معناى خاص از ميان معانى موجود در انبار نفس تبادر مىكند اين امارهء وضع است ولى كسى كه علم تفصيلى به وضع نداشته و جاهل بوده چنين صورت ارتباطى در نفس او نيست و تبادر هم منتفى است پس بهتر آن است كه علامت بودن تبادر را رأسا انكار كنيم چون صورت علم اجمالى به وضع يا جهل به وضع را شامل نيست و مخصوص صورت علم تفصيلى به وضع است . « 1 » نقد و بررسى : به عقيده ما اين اشكال نيز وارد نيست و تبادر براى عالم و جاهل علامت حقيقت است و قبلا در بيان پاسخ از اشكال دور ، اين علامت بودن براى هر دو دسته بيان شد و منشأ اشكال مذكور خلط بين علم اجمالى مورد بحث با علم اجمالى در باب اصالة الاحتياط است و اگر علم اجمالى به معناى اجمال و ترديد ( يا اين يا آن ) بود آرى مجرّد اين موجب تبادر نيست ولى اگر علم اجمالى ارتكازى منظور باشد كاملا موجب تبادر است به بيانى كه قبلا در اصل علامت و در جواب از اشكال دور ذكر شد . 5 - به عقيدهء ما اشكال اصلى علامت تبادر آن است كه نسبت به عالم به وضع تبادر علامت علم به وضع نيست بلكه علامت التفات تفصيلى و توجّه به وضع و خروج از حال غفلت و نسيان و در واقع تداعى معانى است و اين را ذكر و التفات گويند نه علم ، زيرا امر مجهولى بر ما منكشف نشد تا علم باشد بلكه حالت غفلت و عدم التفات مبدّل به حال التفات شد و البته اگر نام اين را علم مىگذاريد بحثى نيست ولى وجدانا علم نيست و قبلا هم در پاسخ از اشكال دور به اين مطلب اشاره شد . و نسبت به جاهل به وضع هم مجرّد تبادر معنى نزديك يا دو نفر از اهل لغت
هامش
( 1 ) . منتهى الدراية ج 1 ص 79 - 78 .