شرعى است و مستند آن اخبار لا تنقض است و در باب خودش خواهد آمد كه اين اخبار استصحاب قهقرى را شامل نيست و مخصوص استصحاب مصطلح است و لذا تعبير به استصحاب جالب نيست هرچند منظور مرحوم آقاى خوئى هم همين است ولو نام استصحاب بر آن نهاده است . پس در حقيقت اين اشكال يك حاشيهاى بر علامت تبادر است و خلاصه اينكه تبادر محض كافى نيست و نياز به ضميمهء اصالة عدم النقل دارد .
2 - اشكال مرحوم آقاى بروجردى : وضع يا تعيينى است يا تعيّنى كه سابقا به تفصيل تعريف كرديم . حال منظور از علامت بودن تبادر براى وضع چيست ؟ و تبادر علامت كدام وضع است ؟ اگر مراد اين است كه تبادر علامت خصوص وضع تعيينى است و از راه تبادر يقين مىكنيم كه واضع معيّنى اين لفظ را براى آن معنى قرار داده است ، انصاف اين است كه تبادر علامت چنين وضعى نيست و هرگز بر خصوص وضع تعيينى دلالت نمىكند و اگر منظور آن است كه تبادر علامت مطلق وضع و اصل وضع است چه تعيينى باشد و چه تعيّنى ، مىگوئيم اين عين تبادر است نه چيز ديگرى كه تبادر علامت آن باشد زيرا وضع به معناى اعم و جامعش چيزى جزّ اين نيست كه لفظ بگونهاى باشد كه داراى دلالت شأنيّه باشد يعنى از شنيدن آن به معنى منتقل شويم و اين يعنى تبادر پس وضع به معناى جامع عين تبادر است نه غير آن تا تبادر علامت وضع باشد . در نتيجه علامت بودن تبادر مخدوش است . « 1 »
نقد و بررسى : به اعتقاد ما اين اشكال وارد نيست زيرا تبادر عبارت است از انسباق معنى از ذات لفظ بدون كمك از هرقرينهاى و اين انسباق حتما سبب و منشأ دارد و آن سرچشمه ، رابطهء ذاتى لفظ و معنى نيست بلكه علقهء وضعى است كه آن هم يا وضع تعيينى است يعنى قبلا فرد خاص يا گروه مخصوصى آن لفظ را براى
هامش
( 1 ) . نهاية الاصول ج 1 ص 40 .