فلان معنى وضع كردهاند و ما هم علم به وضع پيدا كردهايم و اين سبب مىشود كه هرگاه لفظ را بشنويم به معناى آن منتقل شويم و تبادر كاشف از وضع تعيينى است .
و يا وضع تعيّنى و كثرت استعمال است كه سبب انس ذهن گرديده و اين موجب تبادر فعلى مىشود و در هرحال تبادر عين وضع و عين انس ذهنى نيست بلكه مترتب بر آن و كاشف از آن است و از اينروى علامت بودن آن براى كشف حقيقت و علم به وضع بلامانع است .
3 - اشكال مرحوم آيت الله شهيد حاج آقا مصطفى : گاهى در مشتركات لفظيّه نيز بنا به دلايلى يكى از معانى لفظ تبادر مىكند ، آنگاه اگر تبادر علامت حقيقت و لازم مساوى آن و خاص به حقيقت باشد بايد گفت اين لفظ مشترك هم تنها در همان معناى مورد تبادر حقيقت است و در غير آن از ساير معانى مجاز است در حالى كه اين واضح المنع است ( واحدى بدان ملتزم نيست ) پس مناط حقيقت و مجاز بودن تبادر و عدم تبادر نيست . « 1 »
نقد و بررسى : به عقيدهء ما اين اشكال نيز وارد نيست زيرا در كلام شهيد عزيزمان اين نكته روشن نيست كه چرا از مشترك لفظى فلان معنى متبادر است ؟
منشأش چيست ؟ آيا غلبهء وجودى يا استعمالى فلان معنى است ؟ آيا قرينهء معيّنه است ؟ آيا انصراف به فرد اكمل است ؟ و . . . و هركدام كه باشد تبادر مزبور به بركت قرينه خواهد بود و بحث ما در تبادر معنى از حاقّ لفظ بدون استناد به هرنوع قرينهاى است .
4 - اشكال صاحب منتهى الدرايه : علامت بودن تبادر بر حقيقت از اين زاويه ناتمام است كه دليل اخص از مدّعا است ، بيان مطلب : مدّعا اين است كه تبادر علامت حقيقت است براى همگان ولى با توضيحاتى كه در باب تبادر داده شد بايد گفت تبادر مخصوص كسى است كه تفصيلا علم به وضع داشته سپس فراموش
هامش
( 1 ) . تحريرات فى الاصول ج 1 ص 168 .