معنى نزد اهل لسان براى اين جاهل ملاك است يعنى ملاحظه مىكند كه عربها وقتى كلمهء « ماء » را به كار مىبرند آن جسم سيّال به ذهنشان تبادر مىكند و از اين راه يقين به وضع پيدا مىكند ، آنگاه علم به وضع فارسىزبان ، متوقّف است بر تبادر معنى نزد عربزبانها ولى علم به وضع آنها وابسته بر اين تبادر نيست تا دور پيش آيد ، بلكه وابسته به همان علم اجمالى ارتكازى خود اهل لسان است . پس در هر حال علامت بودن تبادر مستلزم دور نيست تا محال و باطل باشد .
قسمت اوّل اين پاسخ از جناب شيخ الرئيس ابن سينا « 1 » نقل شده است و تا كنون مورد پذيرش اصوليان واقع شده و مرحوم آخوند در كفايه « 2 » و ديگران آن را آوردهاند و بخش دوّم را خود اصولىها تبيين نمودهاند .
پاسخ دوّم از اشكال دور : مرحوم محقّق اصفهانى در نهاية الدراية « 3 » از قول صاحب المحجه چنين نقل كردهاند كه : تبادر معلول علم به وضع نيست بلكه معلول خود وضع و از مقتضيات خود وضع است و لذا تبادر كاشف انّى از وضع است ( به نحو كشف معلول از علّت ) و علم به وضع تنها شرط تأثير گذاشتن مقتضى يعنى خود وضع است در تبادر ( مثل اينكه آتش سبب حرارت و مقتضى سوزاندن است و تماس با شيئى قابلاحراق هم شرط تأثير مقتضى يعنى خود نار است . ) بنابراين علم به وضع متوقف بر تبادر است ولى تبادر وابسته بر علم وضع نيست بلكه متوقف بر خود وضع است پس دورى پيش نمىآيد .
نقد و بررسى : اين پاسخ ناتمام است و دو ايراد دارد :
الف - مقدّمه : دور در همهء اجزاء علّت تامّه محال است يعنى دو چيز اگر هر كدام علّت تامّهء ديگرى باشند دور محال است . و اگر هركدام مقتضى براى ديگرى باشند باز محال است و اگر هركدام شرط ديگرى باشند باز هم محال است و اگر هر
هامش
( 1 ) . جواهر الاصول ج 1 ص 221 و تحريرات فى الاصول ج 1 ص 167 به نقل از تعليقهء حكيم آشتيانى ص 267 .
( 2 ) . كفاية الاصول ج 1 ص 25 .
( 3 ) . نهاية الدراية ج 1 ص 78 .