تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خارج اصول (فارسى) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
در معناى حرفى از زبان مرحوم آخوند آورديم كه اگر چيزى را يك انسان صد بار لحاظ كند صد وجود ذهنى پيدا مىكند ولى به لحاظ علم بودن و انكشاف از خارج اينها دو فرد يا صد فرد نيستند بلكه يك علم و يك انكشاف است چون يك معلوم و يك منكشف دارد و تعدّد علم و انكشاف به آن است كه معلومها و منكشف‌ها يا عالمها متعدّد باشند و در ما نحن فيه علم تفصيلى پس از تبادر همان علم به وضع اسد براى حيوان مفترس است و علم تفصيلى قبل نيز همان است . پس وجدانا و برهانا دو علم نداريم تا دور پيش نيايد . وانگهى اگر هم علم به وضعى كه سابق بر تبادر است علم تفصيلى به وضع باشد ديگر چه نيازى به اينكه از راه تبادر پيش رفته و آن را علامت براى علم به وضع قرار دهيم ؟ آيا اين لغو و عبث نيست ؟ آيا اين تحصيل حاصل نيست ؟ ! پاسخ چهارم : به نظر مىرسد پاسخ ديگرى از اشكال دور مىتوان داد و آن را با مقدّمه‌اى بيان مىكنيم : واژهء علم در مقابل جهل است و واژه ذكر و التفات در مقابل غفلت و نسيان است و لذا ناسى احكامى دارد و جاهل احكام ديگرى دارد . با اين مقدّمه مىگوئيم : يك طرف علم نيست بلكه التفات و توجّه است و يك طرف علم است يعنى آنكه وابسته به تبادر مىباشد اصل علم به وضع نيست نه اجمالى و نه تفصيلى بلكه علم به وضع پيش از تبادر هم بود و اين التفات و توجّه تفصيلى است كه پس از تبادر حاصل مىشود پس التفات وابسته به تبادر است ( البته نام اين را علم تفصيلى گذاشتن بلامانع است ولى حقيقت اين است كه علم نيست بلكه التفات است و اگر مطلبى را صدها و هزاران بار تداعى كنيم و از آن غافل شويم و دوباره بدان ملتفت شويم باز معلوم ما همان است و علم جديدى حاصل نشده است ) . ولى تبادر وابسته به التفات تفصيلى نيست بلكه وابسته به علم به وضع است كه قبلا داشتيم ( چون خود از اهل لغت هستيم و معناى لفظ را از پيش مىدانستيم ) . پس دو چيز بر يكديگر متوقف نيستند تا دور محال پيش آيد .