آن امر بالفعل در ذاكرة او حاضر شد در اين مرحله نامش علم تفصيلى به معناى توجّه و التفات است يعنى متوجّه شد كه مىدانست .
فى المثل دانشمندى كه قواعد نحوى را مكرّر خوانده و تدريس نموده ولى فعلا سرگرم استراحت يا تفريح يا مسافرت يا تجارت و غيره است و يكى از قواعد هم در ذهنش حاضر نيست ولى به محض اينكه به مجلس درس آمد يا طالب نحوى از او مسألهاى را پرسيد آن قانون نحوى با همهء دقايقش در ذهن او حاضر مىشود و پاسخ مىگويد و در اين مرحله علم تفصيلى است و در مرحلهء قبل علم اجمالى ارتكازى بود . و علم اجمالى و تفصيلى كه در پاسخ از اشكال تبادر ذيلا خواهيم آورد به همين معناى چهارم است .
با اين مقدّمهء پاسخ مرحوم آخوند و ديگران اين است كه : هرانسانى كه در ميان گروهى زندگى مىكند و با آنها حشر و نشر دارد و به لغت آنها گفتگو مىكند بهطور طبيعى معانى فراوانى در ذهن او وجود دارد و انبار شده است و فعلا به نحو علم اجمالى ارتكازى است ولى هنگامى كه لفظ خاصّى را مىشنود ، معناى خاص آن در ذهنش مىآيد و تبادر مىكند و آنچه در رتبهء قبل ارتكازى و اجمالى بود هماكنون تفصيلى شده است .
آنگاه مىگوئيم : آن علم به وضعى كه بر تبادر متوقّف است عبارتست از علم تفصيلى و التفات تفصيلى نسبت به معنى ولى آن علم به وضعى كه تبادر بر او توقّف دارد همين علم تفصيلى نيست و معقول هم نيست كه اين باشد بلكه آن علم اجمالى ارتكازى است و خود آن علم اجمالى متوقف بر تبادر نيست بلكه علل و عوامل خاص خود را دارد كه از واضع شنيده يا خودش وضع كرده بود و . . . با اين بيان دور كنار مىرود و مانعى فراراه علامت بودن تبادر براى حقيقت نيست .
و امّا پاسخ از اشكال دور نسبت به جاهل به لغت و غير عربزبان : نسبت به جاهل ، تبادر المعنى نزد خود او معنى ندارد و گرنه جاهل به لغت نبود ، بلكه تبادر
خارج اصول (فارسى) — صفحة 282
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٨٢