است كه گفته شده : علم به نتيجه در گرو علم به كليّت كبرى است و علم به كليّت آن هم وابسته به علم به نتيجه است و اين دور است ولى پاسخ آن است كه علم تفصيلى به نتيجه در گرو علم به كليّت كبرى است ولى علم به كليّت كبرى متوقف بر علم اجمالى به نتيجه است .
و بالجمله اگر گفته شود كه مهمترين شكل قياس منطقى ، شكل اوّل است و آن هم عقيم است زيرا قبل از نتيجه در ضمن كبراى كلّى بدان علم پيدا كردهايم و نتيجه بايد امر ثالثى باشد متولّد از صغرى و كبرى نه امرى كه منطوى در كبرى است . ولى پاسخ آن است كه در ضمن كبرى علم اجمالى به نتيجه داشتيم و در نتيجه علمى تفصيلى پيدا مىكنيم .
2 - علم اجمالى در مقابل علم تفصيلى به معناى رايج اصولى كه در مباحث قطع و در باب علم اجمالى و اصالة الاحتياط مطرح است و آن اينكه : علم تفصيلى آن است كه به امر معينى تعلق بگيرد مثلا نسبت به حصوص وجوب نماز عصر يقين داريم ، و علم اجمالى آن است كه متعلّقش ميان دو يا چند امر مردد باشد مثلا اجمالا مىدانيم كه يا ظهر واجب است يا جمعه ، يا قصر واجب است يا اتمام و . . .
3 - علم اجمالى به معناى كلامى و فلسفى آن در رابطه با علم پروردگار كه سخن از علم اجمالى در عين كشف تفصيلى است و در آنجا علم اجمالى به معناى بساطت به معناى حقيقى كلمه است . . .
4 - علم اجمالى به معناى علم ارتكازى در مقابل علم تفصيلى كه به معناى التفات و توجّه يا علم به علم است .
توضيح اينكه : خيلى وقتها انسان نسبت به امرى در واقع عالم است و آن امر در ذهن او كاملا مرتكز و ريشهدار است ولى فعلا به دلايل گوناگون از آن غافل است و ابدا توجّهى ندارد و در واقع نمىداند كه مىداند يعنى توجّه ندارد كه مىداند . اين را علم اجمالى ارتكازى مىگويند و هنگامى كه به آن امر توجّه كافى و وافى نمود و
خارج اصول (فارسى) — صفحة 281
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٨١