صاحب منتهى الدرايه در دفاع از شبهه دور مىفرمايد : غائله دور به قوّت خود باقى است زيرا مجرد علم اجمالى به اينكه فلان لفظ داراى يكى از چند معنى است ( مثلا كلمهء صعيد يا براى خصوص تراب خالص وضع شده يا براى مطلق وجه الارض ) كافى نيست و سبب تبادر خصوص موضوعله و معناى واقعى نمىشود و از ميان چند معنى خصوص معناى حقيقى به ذهن نمىآيد بلكه كماكان جهل شنونده به معناى واقعى محفوظ است .
در نتيجه علم اجمالى به وضع موجب انسباق نمىشود و بايد علم تفصيلى به وضع داشته باشيم تا معنى تبادر كند و سبب الانسباق منحصرا علم تفصيلى است و اگر اين شد اشكال دور باقى است زيرا علم تفصيلى به وضع وابسته به تبادر است و تبادر هم معلول علم تفصيلى به وضع است و علم اجمالى كافى نيست . و بر همين اساس جناب صاحب كتاب علامت بودن تبادر را منكر شده است . « 1 »
ولى اين دفاعيّه ناتمام است زيرا همانطور كه قبلا در مقدّمهء پاسخ مشهور آورديم علم اجمالى اصطلاحات گوناگونى دارد و جناب مؤلف ميان علم اجمالى مورد بحث ما با علم اجمالى مورد بحث در باب اصالة الاحتياط خلط فرمودهاند زيرا آن علم اجمالى تكليف را روشن نمىكند و موجب علم به وضع نمىشود و كماكان ترديد باقى است ولى اين علم مورد نظر ما علم اجمالى ارتكازى است كه فى الواقع خودش يك علم تفصيلى است ولى فعلا مورد توجّه و التفات نيست و با شنيدن لفظ و تبادر معنى ، مورد التفات واقع مىشود و به علم تفصيلى تبديل مىگردد .
نتيجه : مهمترين اشكال علامت تبادر ، اشكال دور است كه مطرح شد و پاسخهاى متعدّدى از آن داده شد و عمده پاسخ نخست و پاسخ اخير بود كه نسبت به عالم به وضع و اهل لغت داده شده و امّا نسبت به جاهل به وضع همان پاسخ
هامش
( 1 ) . منتهى الدراية ج 1 ص 78 - 79 .