است « 1 » و ظاهرا فرمايش متينى است و جاى مناقشه نيست كه كسى بگويد : بحث ما در صحّت استعمال است و صحّت غير از حسن استعمال است و . . . و وقتى صحت استعمال مجازى تابع طبع شد ديگر محدود نيستيم و دائر مدار بيست و پنج مورد مذكور در علم بيان نمىباشيم و دستمان باز است و بر همين اساس است كه در لغات گوناگون مجازات حادثه داريم و . . . .
و اصولا اين بيست و چند مورد هم كه ذكر شده در واقع بيان مواردى است كه قبل از تعيين و حصر علماى بيان ، مردمان بهطور طبيعى استعمال داشتهاند و دانشمندان بلاغت اينها را جمعآورى كردهاند نه اينكه مؤسّس و مخترع باشند و قبلا چنين چيزى نبوده است و اين نيز مطبوع بودن را تأييد مىكند .
و مؤيّد ديگر اينكه در غالب مجازات اهل لغات مختلف مثل هم مىباشند فى المثل در هرزبانى از رجل شجاع با لفظى تعبير مىشود كه دالّ بر حيوان مفترس است مثلا در عربى به كلمهء اسد تعبير مىشود و در فارسى لفظ شير مىآورند و . . . و بسيار بعيد است كه همهء واضعان زبانهاى گوناگون روز اوّلى تبانى كرده باشند و متفقا اذن در استعمال بدهند ، بلكه به صورت طبيعى و غريزى اين استعمال را مردم داشته و دارند و اين نيز طبعى بودن را تأييد مىكند . و بالجمله مطلب واضح است .
هامش
( 1 ) . كفاية الاصول ج 1 ص 19 .