تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خارج اصول (فارسى) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣

3 - علامات حقيقت و مجاز :

مطلب سوّم از مطالب باب استعمال ، پيرامون علائم و راههاى تميز حقيقت از مجاز يا موضوع‌له از غير موضوع‌له است ، قبل از هرسخنى مقدّمه‌اى لازم است و آن اينكه : ما انسانها در برابر يك لفظ و معنى يا معانى آن‌كه قرار مىگيريم از چهار حال بيرون نيستيم و يكى از اين حالات مطرح است : 1 - صددرصد نسبت به معناى آن ناآگاه و بىخبريم يعنى نه موضوع‌له آن را مىشناسيم نه از معناى مجازى آن مطلّعيم و نه از مراد مستعمل و متكلم آگاهيم كه از اين كلام چه چيزى را اراده كرده است ؟ مثل نوع انسانها نسبت به لغات اجنبى و واژه‌هاى زبانهاى ديگر ، يعنى فارسىزبانان نسبت به كلمات عربى و بالعكس . 2 - صددرصد نسبت به آن عالم و آگاهيم يعنى معناى حقيقى و موضوع‌له كلمه را مىدانيم ، معناى مجازى را مىشناسيم و از مراد متكلم هم باخبريم ، مثلا مىدانيم كه لفظ اسد براى حيوان مفترس وضع شده است و در رجل شجاع مجازا به كار مىرود و مراد متكلّم از « رأيت اسدا » حيوان مفترس است . 3 - معناى موضوع‌له را مىدانيم ، معناى مستعمل فيه را هم مىدانيم ولى در مراد متكلّم از لفظ و كلام شك و ترديد داريم كه آيا از كلام معناى حقيقى را اراده كرده يا مجازى را ؟ اينجا هم يك سلسله اصول لفظى عقلائى وجود دارد كه براى تعيين مقصد گوينده بدانها مراجعه مىكنيم . و در مورد بحث ما از اصالة الحقيقه كه جلوه‌اى از اصالة الظهور است ، مدد مىگيريم كه در كلام سيّد مرتضى و اتباع او در رابطه با صورت بعدى يعنى شك در اصل وضع به اين اصل استناد شده و سخن از « الاصل فى الاستعمال الحقيقة » است كه از سوى شيخ طوسى و ديگر بزرگان تاكنون بر آن اعتراض شده و استعمال را اعم از حقيقت و مجاز برشمرده‌اند . و به‌هرحال برخى از اصوليان بزرگوار مقدّمه‌اى تحت