3 - صحّت استعمال مجازى تابع اذن و ترخيص واضع باشد : در كلمات بزرگان احتمال دوّم و سوّم يكى فرض شده و منظور از وضعى بودن را اذن يا ترخيص واضع دانستهاند « 1 » ولى مىتوان آن را قول يا احتمال ثالثى به حساب آورد به اين نحو كه واضع بگويد : من كلمهء اسد را براى حيوان مفترس وضع كردم ولى ضمنا به شما مستعملان اجازه دادم كه آن را در رجل شجاع يا مطلق شجاع مجازا استعمال كنيد يا در كلام جدايى چنين اذنى از واضع صادر شود و در محدودهء علائق بيست و پنجگانهء مذكور در علم بيان باشد .
اين قول نيز باطل است زيرا اوّلا چنين اذن و ترخيصى از كسى صادر نشده و مجرّد فرض است و از حدّ امكان به مرحلهء تحقّق درنيامده و ثانيا بر فرض كه چنين اذنى باشد مىگوئيم : واضع بىخود چنين اذنى داده و پا را از گليم خويش درازتر كرده است وظيفهء او تنها وضع لفظ براى معنا است ( اسد براى حيوان مفترس ) امّا حق ندارد براى مستعملان تعيين تكليف كند و اذن او در استعمال اسد در رجل شجاع يا منع او از اين استعمال ارزش ندارد ، واضع چهكاره است كه چنين اذنى بدهد يا چنان منعى بكند ؟
4 - قول مشهور متأخران از مرحوم آخوند خراسانى تاكنون اين است كه صحّت استعمال مجازى تابع طبع و ذوق و فطرت انسانها است يعنى هركجا طبع آدمى استعمال مجازى را بپسندد و مطبوع باشد آن استعمال صحيح است چه واضع اذن داده باشد يا نه
( مثلا استعمال قمر در انسان زيباچهره صحيح و خوشايند است ، به كار بردن حاتم در انسان بخشنده بجا است ، استعمال روباه در مرد مكّار پسنديده است و استعمال اسد در رجل شچاع دلپذير است ، استعمال باز در مرد چابك زيبا است ، استعمال حمار در رجل بليد جالب است ، استعمال قتل در ضرب شديد دلچسب
هامش
( 1 ) . هداية المسترشدين ص 36 .