شخصى و اگر هردو چيزى كه ميانشان مشابهت در اثر بارزى هست يكى را براى ديگرى قرار دهيم ( مصداقش اسد و رجل شجاع باشد يا روباه و انسان مكّار يا باز و انسان چابك و . . . ) كه از ناحيهء لفظ وضع نوعى مىشود نه شخصى و بههرحال اين قول قابلقبول نيست .
رابعا بر فرض در استعاره چنين وضعى باشد ولى در مجازات مرسل كه علاقهاش حالّ و محل يا كل و جزء يا سبب و مسبّب و . . . مىباشد وضع شخصى معنى ندارد و صددرصد نوعى است يعنى واضع گفته من لفظى را كه براى سبب وضع شده براى مسبّب هم قرار دادم ولى مصاديق سبب و مسبّب چه امورى است ؟ چه لفظى ؟ چه معنايى ؟ چه مادّه و هيئتى ؟ اصلا منظور نشده است و لذا وضع شخصى در مجاز مرسل كه عمدهء مجازات باشد معقول نيست .
2 - مجازات داراى وضع نوعى هستند يعنى واضع نوع و كلّى آنها را در نظر گرفته و گفته بهطور كلّى هردو چيزى كه ميانشان مشابهت باشد يا جزء و كل باشند يا سبب و مسبّب باشند ، من لفظ يكى را براى ديگرى قرار دادم و علاوه بر معناى خودش در ديگرى هم به كار برود ولى مصاديق آنها را اصلا مشخّص نكند .
اين قول در كلام صاحب حاشيه « 1 » به اكثر نسبت داده شده و در كلام صاحب فصول « 2 » به جمهور نسبت داده شده و موارد علاقههاى مجاز را هم تا بيست و پنج مورد برشمردهاند كه در كتب بيان معروف است و قبلا هم در تقسيم وضع به شخصى و نوعى اشاره شد كه يكى از مثالهاى وضع نوعى را وضع مجازات دانستهاند .
اين قول نيز ناتمام است و عمدتا اشكال اوّل و دوّم قول قبلى در اينجا نيز جارى و سارى است علاوه بر اينكه بعدا در قول چهارم دلايل ديگرى براى اثبات قول چهارم و نفى اين قول و ساير اقوال خواهيم آورد .
هامش
( 1 ) . هداية المسترشدين ص 36 .
( 2 ) . الفصول الغروية ص 24 و 25 .