است و هيچ عنايت ديگرى در كار نيست . در اين گونه موارد سخن مرحوم امام كليّت ندارد . پس مبناى اين نظريّه مخدوش است .
و امّا مطلب سوّم : بنابر اينكه استعمال مجازى هم داشته باشيم ( كما هو المشهور ) آيا صحّت و حسن استعمال لفظ در معناى مجازى ، وضعى و تابع وضع واضع يا اذن و ترخيص واضع است ؟ يا طبعى و تابع طبع و ذوق و غريزهء مستعمل است كه كدام را بپسندد و برايش دلپذير باشد ؟ احتمالات بلكه اقوال در مسأله چهار امر است :
1 - مجازات داراى وضع شخصى هستند و صحّت استعمال آنها هم به وسيلهء وضع واضع است و منظور از وضع شخصى آن است كه واضع لفظ معيّنى را با مادّه و هيئت خاصّى كه دارد ( مثلا كلمهء اسد ) نخست براى حيوان مفترس وضع كرده سپس همان واضع لفظ اسد را براى رجل شجاع يا هرچيز كه با اسد در شجاعت شباهت دارد ( مطلق شجاع ) وضع كرده است كه دوّمى در طول اوّلى است پس مجازات هم وضع شخصى دارند يعين لفظ معيّن و مشخّصى براى دلالت بر آنها وضع شده است اين قول در كلام صاحب حاشيه « 1 » به جماعتى و در كلام صاحب فصول « 2 » به شرذمهاى نسبت داده شده و قائلش با نام و نشان ذكر نشده است .
اين قول حتما باطل است زيرا اوّلا اگر چنين وضعى صورت پذيرفته بود حتما نقل مىشد و در كتب لغت ثبت مىشد در حالى كه قطعا چنين نيست ،
ثانيا اگر وضع شخصى بود ديگر استعمال اسد در رجل شجاع مجاز نبود بلكه حقيقت بود و اين بر خلاف سخن مشهور است كه مجاز را استعمال لفظ در غير موضوعله مىدانند و نيز استعمال را به حقيقى و مجازى تقسيم مىكنند و . . .
و ثالثا اگر لفظ اسد را براى رجل شجاع فرض كنيم صددرصد وضع شخصى است ولى اگر براى مطلق شجاع قرار دهيم از ناحيه معنا وضع نوعى مىشود نه
هامش
( 1 ) . هداية المسترشدين ص 36 .
( 2 ) . الفصول القروية ص 24 .