تحقّقيه را لحاظ مىكند و فعل ماضى را براى مصاديق آن قرار مىدهد كه در خارج لحظهبهلحظه اين مصاديق تحقّق مىيابند و هكذا در مورد مضارع .
2 - عدّهاى مثل مرحوم آخوند برآنند كه هيئت ماضى و مضارع وضع و موضوع لهشان عام است و واضع مفهوم كلّى تحقّق را لحاظ كرده و فعل ماضى را براى همان قرار داده است و اين كلّى بر همه مصاديق خود منطبق مىشود . و دلايل طرفين و نقد و ايرادها همان است كه در بيان معناى حرفى گذشت و عقيدهء ما همين قول دوّم است به بيانى كه مبسوطا در باب حروف آورديم و مفهوم كلّى را در باب هيئت همين نسبت تحقّقى يا ترقّبى مىدانيم .
در پايان بجا بود به دنبال بحث از هيئت ماضى و مضارع ، پيرامون هيئت اسم فاعل و مفعول و نيز هيئت فعل امر و فعل نهى بحث كنيم تا هيئت مفردات كامل گردد ولى از آنجا كه در باب اوامر و نواهى و در باب مشتقّ در اين رابطه مفصّل بحث خواهيم كرد لذا از ورود در اين مباحث خوددارى مىكنيم .
خارج اصول (فارسى) — صفحة 232
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٣٢