الكذائى .
و ثالثا بر مسلك مشهور مفاد هيئت يك معناى حرفى است در حالى كه تحقّق و ترقّب دو معناى اسمى و استقلالى مىباشند و امكان ندارد كه مفاد هيئت ماضى و مضارع باشند .
2 - برخى سخن از نسبت تحققيّه و ترقبيّه به ميان آورده و گفتهاند : فعل ماضى بر نسبت تحقّقى دلالت دارد و فعل مضارع بر نسبت ترقّبى دلالت دارد آن هم نسبت تحقّقى و ترقبىاى كه شأنى باشد يعنى مدلول مضارع نسبتى است كه قابليّت دارد كه ترقّب انتظار بر آن وارد شود و از شأنش تعلّق ترقّب است . و مدلول ماضى نسبتى است كه شأنيّت دارد كه تحقّق داشته باشد نه اينكه تحقّق و ترقّب فعلى باشد . « 1 »
اشكال اين قول اين است كه اوّلا شأنى بودن خلاف ظاهر است و ثانيا در مضارع اضافى شأنيّت ترقّب هم نيست چون مربوط به گذشته است آرى اگر در آيندهء بود ترقّب در آن مىآمد ولى اين محال است . مگر مراد از شأنى ، تعليقى باشد كه اين هم دليل مىطلبد .
3 - برخى آن خصوصيت را عبارت از سبق و لحوق دانستهاند و گفتهاند : خود سبق و لحوق متقوّم به زمان نيستند ( در فلسفه نه قسم تقدم و تأخّر يا سبق و لحوق بيان شده است ) « 2 » و شاهدش اينكه در موردى صدق مىكنند كه زمانبردار نيست ( مثل سبق و لحوق در علّت و معلول مجرّد ) و مثل خود زمان كه مىگوئيم : « الزمان السابق و اللاحق » و ماضى بر خصوصيت سبق نسبت مادّه به فاعل به لحاظ زمان نطق دلالت دارد و مضارع بر خصوصيت لحوق و تأخر آن نسبت دلالت دارد و اگر در موردى فعلى مادّى به فاعل زمانى مستند شد بالملازمه سخن از زمان ماضى و
هامش
( 1 ) . منتقى الاصول ج 1 ص 337 به نقل از بعض .
( 2 ) . نهاية الحكمه مرحله دهم فصل اوّل ص 224 - 226 .