نمىخورد و در مورد بحث ما حكم لغوى و لفظى و مفهومى مطرح است .
دو : اجماع نحوىها با اجماع اصوليان متأخر معارض است و هردو تساقط كنند .
ب : تبادر كه از فعل ماضى عند الاطلاق ، وقوع فعل در زمان گذشته تبادر مىكنند و تبادر علامت حقيقت بودن است پس فعل ماضى براى نسبت حدث به فاعل در گذشته وضع شده است و هكذا مضارع براى حال يا استقبال اين دليل هم به زودى پس از ذكر دلايل اصوليان پاسخش روشن مىشود كه تبادر مستند به حاقّ لفظ نيست و منوط به قرائن ديگر از باب تعدّد دال و مدلول است و لذا ارزشى ندارد .
2 - جمهور اصوليان متأخر برآنند كه افعال بر اصل نسبت حدث به فاعل دلالت مىكنند و دلالت بر زمانى از ازمنه در معنى و مفهوم آنها داخل نيست و تنها در موارد خاصى به دلايل مخصوصى زمان هم مطرح مىشود ولى لازم عقلى را نبايد به جاى خود معنى اخذ كنيم ،
حضرات علماى اصول بر اين مطلب دلايل فراوانى دارند :
دليل اوّل : فعل امر و نهى ( افعل و لا تفعل ) دو نوع از افعال هستند در حالى كه قطعا بر زمان دلالت ندارند و زمان در مفهوم آنها اخذ نشده است و اين كاشف از ابطال رأى نحويان است و مادّهء نقضى بر ضرورت زمان در معناى افعال است . و دليل عدم دلالت امر و نهى بر زمان ، دو امر است :
1 - فعل امر و نهى هركدام مادّهاى و هيئتى دارند ( مثلا ضرب مادّه است و اضرب يا لا تضرب هيئت است ) و خوشبختانه اين دو فعل نه به مادّه و نه به وسيله هيئت دالّ بر زمان نيستند ، امّا مادّه كه ضرب باشد بر اصل طبيعت و ماهيّت زدن دلالت دارد و ابدا بر خصوصيّات آن دلالت ندارد كه در چه زمانى باشد ، در چه مكانى باشد ، از چه كسى صادر شود ، بر چه كسى وارد شود ؟ با چه ابزارى باشد ؟
خارج اصول (فارسى) — صفحة 221
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٢١