باشد حق با ميرزا و شاگرد ايشان است و مفاد جمله نسبت تامّهء خبرى است كه يصّح السكوت عليها و نه تنها نياز به فاعلى از فاعلها ( فاعل مّا ) داريم بلكه گاهى و در افعال متعدّى نياز به مفعول هم داريم كه فعل از فاعل صادر شود و بر مفعول واقع شود و گرنه نسبت ناقصه است مثلا اگر كسى بگويد : اكل زيد ، قتل بكر ، ضرب خالد و . . . هنوز براى مخاطب حالت انتظار باقى است كه زيد چه چيز را خورد ؟ بكر چه كسى را كشت ؟ و . . .
ولى اگر نظر به خود هيئت ماضى ( ضرب ) يا مضارع ( يضرب ) باشد با قطعنظر از فاعل مستتر يا ظاهر ، خواهيم ديد كه نسبت ناقصه است و بر اصل نسبت حدث يا صدور حدث يا قيام حدث دلالت دارد امّا اينكه فاعلى هم باشد كه اين حدث از او صادر شده يا بر او قائم است و . . . زايد بر مفاد هيئت فعل است و از لوازم لا ينفك آن است زيرا فعل بدون فاعل و صفت بدون موصوف و عرض بدون معروض و محلّ از محالات است و نبايد لوازم عقلى را با مفاد لفظى خلط كنيم و اصولا آوردن فاعلى از فاعلها كلام را از هيئت مفردات خارج و در هيئت مركّبات داخل مىكند كه فعلا مورد نظر ما نيست .
البتّه بر اين مسلك اعتراضى وارد مىشود و آن اينكه نسبت هميشه نيازمند به دو طرف است و اگر هيئت فعل بر نسبت ناقصه دلالت كند معنايش آن است كه مادّه بر يك طرف دلالت دارد ولى چيزى كه دالّ بر طرف ديگر نسبت باشد نداريم و مفاد هيئت عبارتست از نسبت مادّه يعنى ضرب مثلا امّا به سوى چى ؟ مطرح نيست و اين امر با نسبيّت نمىسازد .
ولى مرحوم شهيد صدر از اين اعتراض اينگونه پاسخ دادهاند كه نسبت مورد نظر آن نسبت مصطلح قائم به طرفين نيست بلكه به معناى خصوصيتى است كه در مدلول مادّه ملاحظه مىشود زيرا مدلول مادّه يعنى ضرب يا قتل مثلا گاهى بما هو حال ملاحظه مىشود و اين آن قتل يا ضربى است كه به مفعول اضافه مىشود و
خارج اصول (فارسى) — صفحة 219
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢١٩