گاهى بما هو صادر ملاحظه مىشود و اين قتل يا ضربى است كه به فاعل اضافه مىشود و هيئت فعل ماضى معلوم دلالت مىكند كه ضرب يا قتل بر نحو ثانى ملاحظه شده چه اينكه هيئت ماضى مجهول دلالت مىكند كه ضرب يا قتل بر نحو اوّل لحاظ شده است . . . « 1 »
بحث سوّم : در دلالت فعل بر زمان است : آيا افعال به دلالت تضمّنى بر زمان دلالت مىكنند تا يك جزء مفاد آنها مادّه و جزء ديگر زمان يا يك جزء نسبت و جزء ديگر زمان باشد ؟ يا زمان در مدلول آنها دخالتى ندارد و لازم عقلى آنها است ؟ در اينباره دو مسلك وجود دارد :
1 - جمهور نحويان برآنند كه زمان مدلول تضمّنى افعال است و فعل ماضى وضع شده براى دلالت بر نسبت حدث به سوى فاعل در زمان گذشته ، و مضارع براى زمان آينده يا حال و . . . و در تعريف فعل قيد اقتران به يكى از ازمنه را افزودهاند : و چنين گفتهاند : الفعل ما دلّ على معنى فى نفسه مقترن باحد الازمنة الثلاثة « 2 » و تفاوت فعل با اسم را در اين دانستهاند كه مفاد اسم مقترن به يكى از ازمنهء ثلاثة نيست و بر اصل حدث و مادّه و فعل و وصف دلالت دارد ، ولى مفاد فعل همراه با يكى از زمانهاى سهگانه است . و عمده دليل نحويان بر اين مدّعا دو امر است :
الف : اجماع نحويان كه به اتفاق كلمه اقتران به زمان را جزء معنى و مفهوم فعل دانستهاند و در تعريف اخذ كردهاند . اين دليل به بيانات متعدّد مردود است كه ذيلا به دو بيان از مرحوم مشكينى « 3 » رحمه اللّه بسنده مىكنيم :
يك : همهجا كه اجماع حجيّت ندارد ، اجماع يك دليل تعبّدى شرعى است و تنها در احكام شرعى ارزشمند است و به درد احكام عقلى و عادى و لغوى و لفظى
هامش
( 1 ) . بحوث فى علم الاصول ج 1 ص 308 .
( 2 ) . شرح كافيه ج 2 ص 223 .
( 3 ) . كفاية الاصول با حاشيه مرحوم مشكينى ، ج 1 ، ص 228 .