تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خارج اصول (فارسى) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
ندارند ولى در كتب صرفى و نحوى مىخوانيم : ضمير متكلّم براى حكايت حال متكلّم است و بر نفس متكلّم دلالت مىكند و ظاهرا متبادر نيز همين است و معنى هم اخطارى و حكائى است نه ايجادى و احداثى زيرا متكلّم با گفتن « انا » از خويش خبر مىدهد نه اينكه چيزى را ايجاد كند . و از نظر عموم و خصوص وضع ، مسلك مرحوم امام خمينى آن است كه ضمير متكلّم و ضمير مخاطب هردو وضعشان عام و موضوع‌له آنها خاص است و ضمير متكلّم بر هويّت شخّصيه متكلّم دلالت دارد و ضمير مخاطب بر هويّت شخّصيهء مخاطب دلالت مىكند و عمده دليل را تبادر مىدانند « 1 » ولى على التحقيق در همهء موارد اسماء و حروف ( به‌جز اعلام شخصيّه ) وضع عام و موضوع‌له عام است در اينها نيز چنين است و ضمير متكلم بر نفس متكلّم دلالت دارد و به‌طور مساوى در همه‌جا استعمال مىشود و نفس متكلم از آن متبادر است و خصوصيات زيد بودن يا خالد بودن و . . . از خارج و به قرائن ديگر تفهيم مىشود و ربطى به كلمهء انا و مانند آن ندارد . و شاهد مطلب علاوه بر تبادر ، موارد استعمال ضمير متكلم در عام و كلى است و در قرآن مىخوانيم .
وَ يَقُولُ الْكافِرُ يا لَيْتَنِي كُنْتُ تُراباً
كه ضمير متكلم يا و ضمير متصل در فعل كنت مراد كافر است و كافر كه قبلا هم ذكر شده اسم جنس و مفيد كليّت و طبيعت است و نيز در لسان دعاها از زبان معصوم عليه السّلام مىخوانيم : انا الّذى عصيت جبّار السماء و . . . كه مراد از اين « انا » من نوعى است نه شخص معيّنى و از باب تعليم به ديگران است و اين موارد استعمال را نتوان ناديده گرفت و نتوان گفت : غلط است و نتوان حمل بر مجازيّت كرد پس حقيقت است پس ضمير متكلم براى عام و كلى وضع شده است .
هامش
( 1 ) . جواهر الاصول ج 1 ص 162 .