تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خارج اصول (فارسى) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
انشائى نخست مولى و آمر مطلوب و مطلوب منه و خود طلب را تصور مىكند سپس امر صادر مىكند و به صرف تصور قبلى بايد اخطارى باشد نه انشائى و گمان ندارم خود ايشان به چنين لازمى ملتزم باشد . 2 - مرحوم ميرزاى نائينى و مرحوم امام و مرحوم آقاى بروجردى و ديگران طرفدار ايجاديّت هستند و معتقدند كه اسم اشاره براى خود اشاره است و خود اشاره هم با تحريك دست و سر ، يا به كار بردن لفظ هذا و هذه و . . . ايجاد مىشود و قبل از آن نه اشاره‌اى بود و نه عنوان مشير يا مشار اليه بر كسى يا چيزى حقيقة صدق مىكرد ، آرى از باب اينكه در شرف اشاره است مجازا مشار اليه يا مشير گفته مىشد . و به عقيدهء ما حق همين است به دليل تبادر مطلب مذكور از هذا و هذه و . . . مقام سوّم : وضع اسماء اشاره از كدام‌يك از اقسام وضع است ؟ سه مسلك مطرح است : 1 - مرحوم آخوند و پيروان ايشان برآنند كه اسماء اشاره همانند حروف وضعشان عام و موضوع‌له‌شان نيز عام و مستعمل فيه آنها نيز عام است يعنى واضع در هنگام وضع كلمهء هذا ( مثلا ) مفهوم كلّى مفرد مذكر را تصور كرده و لفظ هذا را براى همان مفهوم كلى قرار داده و مستعملين نيز در همان استعمال مىكنند . و دليل اين گروه همان است كه مرحوم آخوند قبلا در باب حروف آوردند كه كثيرا ما مستعمل فيه عام و كلى است ( از جمله امام على در نهج البلاغه مىفرمايد : اعجبوا لهذا الانسان كيف يبصر بشحم و يتكلم بلحم و يسمع بعظم ) « 1 » كه مشار اليه لفظ الانسان است و منظور طبيعى و كلّى انسان است نه انسان خاص و از اين‌گونه استعمالات در هرلغتى فراوان است ( من جمله در قرآن كريم از زبان ابراهيم مىخوانيم : ما هذه التماثيل الّتى انتم لما عاكفون « 2 » ) و هذه اشاره به همه بتها و تمثالهاى موجود در آن عصر و در بتكده دارد و مخصوص تمثال خاصّى نيست .
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه كلمات قصار كلمه 8 . ( 2 ) . سورهء انبياء ص 52 .
خارج اصول (فارسى) — صفحة 198 | على محمدى خراسانى