جواهر « 1 » معتقدند كه اسم اشاره براى خود اشاره وضع شده است و مقايسه كردهاند اشارهء لفظى را به اشارهء فعلى و عملى كه با دست و سر و . . . اشاره مىشود و همانگونه كه حقيقت اين حركت دست يا سر ، چيزى جز اشاره نيست هكذا حقيقت هذا و هذه و . . . نيز جز اشاره چيزى نيست و عمده دليل اين دسته تبادر و وجدان است و مشار اليه را از دايرهء معنى خارج مىدانند و از لوازم معنى و از باب اينكه اشاره بدون مشار اليه خاص امكانپذير نيست ، مىدانند و معتقدند كه گروه اوّل لازم المعنى را به جاى خود معنى گرفتهاند و خلط شده است و ظاهرا حق همين است و شواهدى نيز اين مطلب را تأييد مىكند :
1 - كلمهء هذا را كه معنى مىكنند و مىگويند : هذا اى اشير و به جاى هذا از اشير يعنى اشاره مىكنم استفاده مىكنند پس حقيقت هذا اشاره كردن است . « 2 »
2 - خود واژهء اسم اشاره يا اسماء الاشاره كه مضاف و مضاف اليه است يا اضافه بيانيّه است يعنى اسمى كه عبارتست از اشاره و حقيقت آن اشاره است و يا به تقدير لام است يعنى اسمى كه براى اشاره است يعنى غرض از تلفّظ به آن اشاره است و نگفتهاند : اسم المشار اليه .
3 - ابن مالك در الفيّه گويد : بذ المفرد مذكّر اشر « 3 » و كلمهء لمفرد مذكر متعلّق به فعل اشر مىباشد و در حقيقت چنين است كه : « بذا اشر الى مفرد مذكر » يعنى به وسيلهء ذا اشاره كن ، پس معلوم مىشود مفاد و مدلول ذا همان اشاره است .
4 - فراوان در كلام دنبال اسم اشاره خود مشار اليه ذكر مىشود مثلا مىگوئيم :
هذا زيد يا هذا الانسان و اگر مفاد هذا همان مشار اليه باشد پس بايد هذا زيد عبارت باشد از زيد زيد يا الانسان انسان و . . . در حالى كه احدى بدان ملتزم نيست .
اشكال : اگر اسم اشاره براى خود اشاره باشد لازم مىآيد مبتدا و مسند اليه
هامش
( 1 ) . جواهر الاصول ج 1 ص 158 .
( 2 ) . هداية المسترشدين ص 32 .
( 3 ) . شرح ابن عقيل ج 1 ص 140 .