واقع نشود زيرا اشاره معناى ربطى است و خط موهومى است كه ميان مشير و مشار اليه متوسط است و استقلال ندارد نه در ذهن نه در خارج و اگر هذا مفادش اين باشد مثل معناى حرفى نبايد مبتدا واقع شود در حالى كه از نظر قواعد عربيّت حتما مسند اليه واقع مىشود ، فاعل واقع مىشود و . . . آيا اين دليل نيست كه اسماء اشاره براى اشاره وضع نشدهاند براى مشار اليه وضع شدهاند ؟
پاسخ : در اينگونه موارد در حقيقت مبتدا و مسند اليه مشار اليه است و آن شخص خارجى است و از آنجا كه هذا و اسم اشاره بدون مشار اليه نمىشود حكم لازم به ملزوم داده شده و خود هذا مسند اليه واقع شده است و حمل مذكور مانعى ندارد .
مقام دوّم : آيا اسماء اشاره مفاد ايجادى دارند يا اخطارى ؟ دو مسلك مطرح است :
1 - مرحوم آخوند و كليّهء كسانى كه حروف را براى مشار اليه مىدانند ناگزير طرفدار اخطارند زيرا مفرد مذكر يا مفرد مؤنث و . . . يك مدلول اسمى است و استقلالا قابلتعقّل است و با كلمهء هذا از او حكايت مىشود چنان كه با كلمهء زيد از هيكل خارجى خبر داده مىشود . . .
و مرحوم آقا ضياء هم كه اسماء اشاره را براى خود اشاره مىداند طرفدار اخطاريّت است و مىفرمايد : مراد اشارهء خارجى كه نيست تا با لفظ هذا يا اشارهء دست ايجاد شود و احداثى باشد ، بلكه مراد اشارهء ذهنى است و آن هم قبل از كلام در ذهن مشير تصوّر شده سپس لفظ هذا را مىگويد پس حاكى از ما فى الضمير است . « 1 »
به اعتقاد ما همان اشكال كه در معناى حرفى به ايشان وارد بود و در اسم اشاره نيز وارد است كه : لازمهء سخن ايشان انكار جملههاى انشائى است زيرا در هرجملهء
هامش
( 1 ) . نهاية الافكار ج 1 ص 59 - 60 .