محمول ( قيام ) و سوّمى تصور نسبت ميان آن دو ، حال اين تصوّرات شرط تصديق باشند ( بنابر بساطت تصديق ) يا شطر و جزء آن باشند ( بنابر تركيب تصديق ) و وجدانا نيز تصوّر نسبت ابتدائى ميان سير و بصره ، نسبت ابتدائى ميان سير و تهران و . . . جداگانه ميسور و ممكن است و گرنه هرگز در عالم قضيّه و تصديق درست نمىشد پس از اين ناحيه مشكلى وجود ندارد .
اشكال دوّم : نسبتهاى خاص و جزئى ( مصاديق نسبتهاى ابتدائيه در عالم ) از شماره بيرون است و لا تعدّ و لا تحصى مىباشند آنگاه براى واضع امكانپذير نيست كه يكايك اين نسبتها را تصوّر نمايد و لفظ من را براى هريك جداگانه قرار دهد تا وضع خاص و موضوعله خاص باشد .
از اين اشكال بر مسلك ميرزاى نائينى مىتوان پاسخ داد زيرا ايشان و اشاعره واضع را خداوند مىدانند و خداوند علم مطلق است و از ازل تا به ابد همهء نسبتهاى جزئى ابتدائى خارجى يا ذهنى معلوم او است و لذا مانعى ندارد كه لفظ من را براى هريك از اين نسبتها جداگانه قرار دهد . و نيز بر مسلك مرحوم آقاى خوئى مىتوان پاسخ دادند زيرا ايشان بر مبناى تعهّد هرمستعملى را واضع مىدانند و مستعمل در مقام استعمال لفظ من را در نسبت ابتدائى خاص به كار مىبرد و هرمورد براى شخص مستعمل قابلتصوّر است سپس محذورى ندارد كه وضع خاص و موضوع له خاص باشد .
ولى ما اين دو مبنا را سابقا رد كرديم و واضع را بشر دانستيم نه خداوند و نيز واضع را اوّلين مستعمل به استعمال وضعى دانستيم نه هرمستعملى بنابراين اشكال مزبور وارد است و لذا احتمال اوّل از پنج احتمال مردود است .
2 - وضع عام و موضوع له عام ولى مستعمل فيه خاص : واضع در هنگام وضع مفهوم كلّى ابتدائيّت يا نسبت ابتدائيّه را لحاظ كرده و لفظ من را هم براى همان مفهوم كلّى وضع كرده است ولى استعمالكنندگان هيچگاه كلمهء من را در آن معناى
خارج اصول (فارسى) — صفحة 189
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٨٩