هم بدان راضى نخواهد بود . پس مسلك اخطارى بودن هم كليّت ندارد و در همهء حروف جارى و سارى نيست .
و اشكالى كه به مسلك مرحوم امام داريم آن است كه ايشان حروف خطاب را صرفا علامات دانستند و از قبيل حركات اعرابى گرفتند نه اينكه موضوع براى معنايى باشند . اعتراض اين است كه اوّلا اين علامت بودن كاف خطاب هم طبيعى و ذاتى و مقتضاى ذات آنكه نيست بلكه جعلى و قراردادى است پس چرا موضوع نباشد ؟ و ثانيا قبلا در بيان حقيقت وضع بيان كرديم كه وضع عبارتست از قرار دادن لفظ علامت براى معنى و مدلول ، و خود مرحوم امام نيز صريحا علاميّت را اختيار كردند با اين اوصاف حرف خطاب هم علامت آن است كه مشار اليه مفرد مذّكر است پس چرا موضوع براى معنائى نباشد ؟ !
در نتيجه حق آن است كه : پارهاى از حروف داراى معناى اخبارى و حكايتى هستند مثل سرت من البصرة و . . . يا آنجا كه قبلا يا زيد گفته و الان مىگويد : ناديت زيدا و قلت يا زيد ، يا آنجا كه قبلا انشاء بيع كرده و الان مىگويد : ديروز منزلم را فروختم ( بعت دارى سابقا ) و پارهاى از حروف داراى معناى ايجادى و احداثى هستند در مثل يا زيد ، ايّاك اعنى و . . . و در مثل سر من البصرة الى الكوفه كه كل كلام جملهء انشائيه است و سخن از حكايت و اخبار نيست آرى تكتك كلمات حاكى از معناى خود هستند ولى مجموع انشائى است . و دليل تمام اينها تبادر است .
خارج اصول (فارسى) — صفحة 187
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٨٧