عام استعمال نكردهاند بلكه همواره در مصداقى از مصاديق آن ( مثلا نسبت ابتدائى ميان سير و بصره ، سير و كوفه و . . . ) به كار بردهاند .
اين احتمال نيز ناتمام است و علاوه بر اشكالهائى كه مرحوم آخوند در كفايه به اين احتمال داشتند كه مراد از خصوصيّت ، خصوصيت خارجى باشد فلان اشكال را دارد و مراد خصوصيت ذهنى باشد فلان اشكالات را دارد . . . و قبلا در مسلك آخوند در معناى حرفى بيان شد ، اشكال عمدهء ديگرى هم وارد است و آن لغويّت چنين وضعى است زيرا وضع براى استعمال است و حكمت وضع آن است كه نيازهاى مستعملين برآورده شود و اگر وضع صورت بگيرد ولى هرگز در موضوعله استعمال نشود و همواره در غيرموضوعله باشد چنين وضعى لغو و عبث خواهد بود پس اين احتمال هم ناتمام است و در منطق نام اين را دلالت مطابقهء تقديرى نهادند يعنى اگر در اين معنى استعمال مىشد دلالت مطابقى بود ولى هرگز در آن استعمال نشده است .
3 - وضع عام و موضوعله عام و مستعمل فيه عام : يعنى واضع مفهوم كلّى ابتدائيّت را تصوّر كرده و لفظ من را براى همان وضع كرده و در مقام استعمال نيز هميشه در همان معناى عام استعمال مىشود و خصوصيات و تشخّصات ( سير و بصره و . . . ) از دالّ ديگر فهميده مىشود و از باب تعدّد دالّ و مدلول است و مسلك عدّهاى از محقّقان و در رأس آنها مرحوم آخوند خراسانى همين است و به عقيدهء ما حق همين است زيرا واژهء من در « سرت من البصرة » با « سرت من الكوفه » با ساير موارد ديگر هيچ فرقى ندارد و همهجا از كلمهء من مفهوم ابتدائيّت و نسبت ابتدائيّه متفاهم است .
4 - وضع عام و موضوعله خاص : واضع به هنگام وضع معناى عام و كلّى را در نظر گرفته ولى لفظ را براى خود آن معناى عام قرار نداده بلكه براى مصاديق و جزئيّات آن قرار داده است عمده دليل اين وجه آن است كه امكان ندارد در باب
خارج اصول (فارسى) — صفحة 190
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٩٠