حاشيه حروف را دو دسته كردند و مرحوم امام سه دسته نمودند . به اعتقاد ما مسلك صاحب حاشيه صحيح است و سه مسلك ديگر ناتمام است :
اشكالى كه به مسلك مرحوم ميرزا داريم آن است كه كليّت آن قابلقبول نيست زيرا حروف در جملههاى خبريّه نيز استعمال مىشود ( مثل سرت من البصرة الى الكوفه ، زيد فى الدار ، خالد على السطح و . . . ) و در اين موارد ايجاد و احداث نسبت معنى ندارد بلكه سراسر اخبار و حكايت است و جملههاى مذكور حكايت از سير خاص و . . . دارد كه آغاز و انجام معيّنى دارد و در خارج قبل از اخبار و استعمال آن ربطها و نسبتهاى خاص تحقّق دارند و در ذهن متكلّم هم تصور شدهاند و سپس با جملههاى مذكور از آنها حكايت مىكند و به مخاطب هم اعلان و اخبار مىكند و او را هم از واقعيّتى آگاه مىسازد .
آرى نسبت كلاميّه و كلام با تلفّظ و گفتن و استعمال ايجاد مىشود ولى اوّلا منظور نسبت كلامى نيست و نسبت واقعى است و ثانيا اختصاص به حروف ندارد و ساير اجزاء و اركان كلام نيز با استعمال ايجاد مىشوند .
و اشكالى كه به مسلك مرحوم آقا ضياء داريم در مثل حروف نداء و خطاب و مانند آن است كه در اينها اخطاريّت و حكايت معنى ندارد و قبل از گفتن يا زيد اصلا ندائى نبود و منادى و منادائى تحقّق نداشت و به نفس يا زيد گفتن تمام اينها پديد آمد ( آرى قبل از آن ارادهء نداء داشت و در شرف اين بود كه متصف به وصف منادى يا منادى شود نه اينكه بالفعل چنين باشد . )
و اگر آقا ضياء بفرمايد : در همين موارد هم مفهوم نداء يا خطاب را تصوّر كرده و به ذهن آورده سپس يا زيد مىگويد پس حاكى از آن مفهوم ذهنى است . در پاسخ مىگوئيم : اين مقدار در كليّهء جملات انشائى وجود دارد كه آمر و منشى معناى طلب و انشاء و غيره را تصور مىكند سپس مىگويد : بعت . . . يا افعل كذا . . . پس بايد تمام اينها جملهء خبريّه باشند و داراى معناى حكايتى و اخبارى باشند و خود آقا ضياء
خارج اصول (فارسى) — صفحة 186
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٨٦