تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خارج اصول (فارسى) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
حروف موضوع‌له عام باشد به اين دليل كه ميان نسبتهاى خاصّه و ارتباطات مخصوصه جامع ذاتى و ماهوى نيست تا از قبيل كلّى طبيعى باشد و اين نسبتها مصاديق او باشند و رابطهء طبيعى با افراد برقرار باشد . به ديگر سخن معانى حرفى ذاتا غيرمستقل و قائم به اطراف نسبت هستند و حتى در ذهن نيز استقلالا قابل‌تعقّل نيستند . و تمام حقيقت آنها خارجا و ذهنا صرف ربط و محض نسبت است بگونه‌اى كه اگر از اين حيثيّت منسلخ شوند اصلا معناى حرفى نخواهند بود و روى اين اصل ممكن نيست ميان افراد آن معانى جهت مشتركه‌اى باشد كه نسبت آن جهت به اشخاص نسبتها ، رابطهء كلّى طبيعى و مصاديق باشد و گرنه معناى حرفى نخواهد بود چون اگر جامع ماهوى و طبيعى داشته باشند مستقلا قابل‌تعقّل خواهند بود پس موضوع‌له عام و كلى نيست از طرفى هم قبلا در احتمال اوّل آورديم كه وضع نمىتواند خاص باشد و عام نباشد زيرا يكايك نسبتهاى جزئيّه قابل‌تصوّر و لحاظ نيست تا وضع خاص باشد بناچار وضع عام است يعنى واضع يك معناى كلى را كه مفهوم عام اسمى است ( مثلا مفهوم كلّى نسبت ابتدائيه ) در نظر مىگيرد و آن را مرآت براى نسبتهاى خاصه قرار مىدهد و لفظ را براى خود مصاديق قرار مىدهد نه آن مفهوم كلى كه يك معناى اسمى و استقلالى است . به عقيدهء ما اين احتمال ناتمام است زيرا لزومى ندارد كه همه‌جا جامع و جهت مشترك ميان افراد و مصاديق يك جامع ماهوى و طبيعى و ذاتى و حقيقى باشد بلكه جوامع اعتبارى هم داريم ( چه عرفى مثل ملكيّت و زوجيّت و . . . و چه شرعى مثل صلوة و صوم و . . . ) جوامع انتزاعى هم داريم ( مثل فوقيت و تحتيّت و امكان وجوب و . . . ) جوامع عدمى هم داريم چه آنها كه ممكن الوجودند و فعلا معدومند و چه آنها كه ممتنع الوجودند مثل مفهوم كلى دور و تسلسل و تناقص و محال و معدوم و . . . و جوامع وجودى هم داريم كه مفاهيم وجودى هستند و از نحوهء