تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خارج اصول (فارسى) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
همان‌طور كه جواهر و اعراض داراى معناى كلّى و جامع هستند و اسماء اجناس بر آنها دلالت دارند . هكذا نسبتها و ربطها يا وجودات رابط نيز داراى معناى كلّى و جامع هستند و قسمتى از آنها با حروف فهميده مىشود و حروف دالّ بر آنها هستند . با اين تفاوت كه در باب معانى اسميّه علاوه بر اين‌كه اسماء اجناس داريم و بر خود جنس و طبيعت كلّى دلالت دارند ، اعلام شخصيّه هم داريم كه بر شخص خاص دلالت دارند ولى در باب حرف چنين چيزى نداريم كه فلان حرف براى فلان مصداق خاص و جزئى وضع شده باشد بلكه همهء آنها براى كلّى و جامع وضع شده‌اند . و نيز با اين تفاوت كه مصاديق معناى اسمى كه كلى بر آنها منطبق مىشود و صدق مىكند ، خودشان استقلال دارند ولى مصاديق و جزئيات معناى حرفى كه نسبتهاى خارجى باشند استقلال ندارند و صددرصد متقوّم به طرفين هستند . و نيز با اين تفاوت كه جامع در باب اسماء اجناس يك جامع ماهوى است و حكايت از ذات و طبيعت دارد ولى جامع در باب حروف يك جامع عنوانى و انتزاعى است نه ماهوى و حقيقى زيرا نسبتهاى خارجى ماهيّت ندارند ( يعنى همانطور كه واجب الوجود در اثر شدّت وجود ماهيّت ندارد و فوق ماهيّت است هكذا نسبت در اثر ضعف مفرط وجودى ماهيّت ندارد و مادون ماهيّت است . ) تا جامع ماهوى داشته باشند ولى ما هيچ التزامى نسپرده‌ايم كه حتما بايد جامع ماهوى باشد تا لفظ براى او وضع شده باشد ، خير ما جامع مفهومى هم داريم مثل مفهوم كلى محال و معدوم و . . . ، جامع اعتبارى عرفى هم داريم مثل ملكيّت و زوجيّت ، جامع اعتبارى شرعى هم داريم مثل صلوة و صوم و . . . ، جامع انتزاعى هم داريم مثل فوقيت و تحتيت و . . . ، جامع عنوانى و اسمى هم داريم مثل احد الامرين ، احد الامور و . . . ، و جامع ماهوى هم داريم مثل انسان و فرس و . . . ، مفهوم كلّى