دادهاند كه به عقيدهء ايشان برخى از حروف از قبيل حروف جارّه ( من - الى - على - فى و . . . ) داراى معانى اخطارى هستند و حاكى از ربط خاص هستند و برخى از حروف داراى معناى ايجادى هستند از قبيل حروف نداء ، حروف خطاب ، حروف قسم و تمنّى و ترّجى و تعجّب و . . .
مرحوم محقّق نائينى در نقد اين تفصيل تحقيقى دارند و حاصل آن تحقيق آن است كه كليّهء حروف داراى معناى ايجادى هستند و تفصيل ناتمام است . ولى ما قبلا مسلك ميرزا را تفصيلا مطرح كرده و نقادّى كرديم .
مرحوم آقا ضياء در ردّ اين تفصيل چنين آوردهاند : مقدّمه : ما يك مصداق نداء و قسم و . . . داريم كه در خارج با خود يا زيد و يا حرف خطاب و قسم . . . ايجاد مىشود و قبل از آن واقعا تحقّقى ندارد . ولى يك مفهوم نداء و خطاب و . . . داريم كه قبل از تلّفظ نيز در ذهن متكلّم هست و مفصّل خيال كرده كه حروف نداء براى مصداق نداء يا نداء خارجى و خطاب خارجى و . . . وضع شدهاند و لذا ادّعا كرده كه اينها ايجادى و احداثى هستند ، غافل از اينكه مفاد اينها ربط ميان مصاديق خارجى نيست بلكه ربط ميان مفاهيم ذهنى است و مفاهيم قبل از تلفّظ نيز هستند و اين لفظ حاكى از آن است پس مفاد اينها اخطار و حكايت است نه ايجاد « 1 »
عمده اشكال سخن آقا ضياء آن است كه طبق فرمايش ايشان بايد جملههاى انشائيه و انشائات و عقود و ايقاعات و اوامر و نواهى را منكر شويم و اينها را اخبارى بدانيم نه انشائى چون در همهء اين موارد متكلم مفاد اين جملات را تصور مىكند و سپس به زبان مىآورد پس بايد اخطارى باشند و اين قابلالتزام نيست .
نظريّه چهارم از مرحوم امام خمينى است : ايشان در جواهر الاصول « 2 » حروف را به سه دسته تقسيم نمودهاند .
1 - دستهاى از حروف داراى معناى حكائى ( به جاى اخطارى تعبير به حكائى
هامش
( 1 ) . نهاية الافكار ج 1 ص 51 - 52 .
( 2 ) . جواهر الاصول ج 1 ص 117 به بعد .