تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خارج اصول (فارسى) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
نموده‌اند و طبق بيان جناب مقرّر اين تعبير اولى است زيرا اخطارى در جملات انشائيّه نيز هست و از آنها هم معناى خاصّشان به ذهن خطور مىكند ولى حكائى مخصوص جمله‌هاى خبريّه است كه حكايت و كشف از واقعيّتى مىكنند . ) هستند از قبيل من ، الى ، على ، فى و . . . در سرت من البصرة الى الكوفه و . . . 2 - دستهء ديگر داراى معناى ايجادى هستند و به نفس استعمال ايجاد مىشوند مثل ياء نداء ، واو قسم ، ادات تمنّى ، ترجّى ، استفهام ، تشبيه و . . . 3 - و دستهء سوّم بر هيچ معنائى دلالت نمىكنند و صرفا علاماتى بيش نيستند مثل كاف خطاب در ذلك ، ذلكما و . . . كه صرفا علامت اين است كه مخاطب مفرد است يا تثنيه و جمع ، مذكر است يا مؤنّث و . . . عمده دليل امام بر تفصيل مذكور مسأله تبادر است كه مىفرمايد : باب دلالت الفاظ بر معانى از باب تبادر و مانند آن است ( يعنى ملاك دقّتهاى عقلى نيست بلكه فهم عرفى است ) و از جملهء « سر من البصرة الى الكوفه » حكايت متبادر است آن هم نه يك حكايت بلكه چندين حكايت متبادر است : كلمهء سير از معنايى حكايت دارد ، بصره از معناى ديگر ، كوفه از معناى سوّم ، البته اين حكايتها از يكديگر جدا نيست و محكّى به اين جمله سير خاصّى است كه از ناحيهء آغاز محدود به بصره و از ناحيهء پايان محدود به كوفه است و ترديدى نيست در اينكه دالّ بر اين خصوصيّت و ربط سير به بصره و كوفه ، لفظ من و الى است و جز اين دو دالّ ديگرى نمىشناسيم . بنابراين متبادر از اين جمله حكايت از سير خاصّى است و تمام كلمات حاكى از معناى خاص خود هستند . ( البتّه در مثال مناقشه داريم زيرا سر من البصرة الى الكوفة جملهء انشائيّه است و بهتر بود به مثل سرت من البصرة الى الكوفه مثال مىزدند كه سراسر حكايت و اخبار است . ) و نيز از جملهء « يا زيد » ايجاد نداء متبادر است و با گفتن همين جمله ندائى
خارج اصول (فارسى) — صفحة 182 | على محمدى خراسانى