تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خارج اصول (فارسى) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
تصوّر شود . و اگر هست كه نيازى به ايجاد آن با استعمال نيست بلكه تحصيل حاصل بوده و از محالات است . اشكال چهارم : ايجادى بودن معناى حرفى مستلزم خروج جميع قيود از تحت طلب است و به ديگر سخن مستلزم آن است كه معناى حرفى يعنى ربط خاص پس از امر يا همراه با امر باشد نه پيش از آن . بيان مطلب : دو مقدّمه را بايد مسلّم بگيريم : 1 - طلب حكم است و به چيزى تعلّق مىگيرد كه از لحاظ رتبه مقدّم بر طلب باشد چون رتبهء حكم از رتبهء موضوع و يا متعلّق متأخر است همانند تأخّر معلول است از علّت خود . 2 - هرگاه دو علّت در عرض هم و در يك مرتبه باشند معلول آن دو نيز در يك رتبه خواهند بود . با اين دو مطلب مىگوئيم : وقتى مولى مىگويد : « سر من البصرة » در اينجا سه دلالت است : الف : دلالت اين قول بر دو مفهوم اسمى و استقلالى يعنى سير و بصره . ب : دلالت آن بر ارتباط خاص ميان سير و بصره كه تقيّد سير است به اين‌كه مبدئش بصره باشد . ج : دلالت اين جمله بر طلب كه مفاد هيئت امر است . آنگاه از آنجا كه طلب و نسبت و ربط سير به بصره هردو معلول ادات ( من ) و هيئت امر هستند و علّتها در يك رتبه‌اند پس معلولها نيز در يك رتبه و متأخر از مفهوم سير و بصره مىشوند و به حكم مقدّمه اوّل كه متعلّق طلب در رتبه پيش از طلب است پس طلب در جملهء سر من البصره به سير خاص يعنى سير از بصره تعلّق نگرفته بلكه به مطلق سير و اصل سير تعلّق گرفته در حالى كه احدى بدان ملتزم نيست و متبادر هم طلب سير خاص است نه اصل سير ، امّا اين محذور بر قول به اخطارى بودن معناى حرفى وارد نيست زيرا متكلم
خارج اصول (فارسى) — صفحة 179 | على محمدى خراسانى