معناى اسمى سير و بصره را با تقيّد به خصوصيّت مبدء سير بودن بصره تصوّر مىكند سپس اين سير خاص و مقيّد را طلب مىكند و قيد قبل از تعلّق طلب تصوّر شده است و محذورى ندارد ، آرى در مقام دلالت دال بر قيد و دالّ بر طلب در يك مرتبه هستند ولى اين قادح نيست چون در عرض هم بودن كاشفها و دالّها مستلزم در عرض هم بودن منكشفها نيست . « 1 »
مرحوم آقا ضياء به حكم اين اشكالها ايجادى بودن را مطلقا نفى كردهاند ولى با تأمّل در تمام اشكالها درمىيابيم كه اين اشكالها در مثل سرت من البصرة و زيد فى الدار و . . . بر مسلك ايجاديّت وارد است و گرنه در مثل حروف نداء و كاف خطاب و . . . اشكال مطرح نشده است . پس از اين بيانات نمىتوان نتيجه گرفت كه قول به ايجادى بودن مطلقا باطل و قول به اخطارى بودن در همهجا صحيح و حق است .
نظريّهء سوّم از مرحوم صاحب الحاشيه ( شيخ محمد تقى اصفهانى صاحب هداية المسترشدين فى شرح معالم الدين ) است كه قائل به تفصيل شدهاند : ايشان نخست معانى را در دو دسته كردهاند :
دستهء اوّل معانىاى كه فى نفسه ( با قطعنظر از لفظ دالّ بر آن ) حصول و ثبوت و تقرّر دارند و شأن لفظ تنها حكايت و احضار آن معانى در ذهن شنوندهء است ( معانى اسميّه )
دستهء دوّم معانىاى كه فى نفسه و قبل از قصد آنها از لفظ هيچ تقرّرى ندارند و با خود لفظ حصول پيدا مىكنند و الفاظ آلت ايجاد آن معانى هستند ( معانى حرفيّه ) و تعدادى از حروف از اين قبيل هستند مثل حروف نداء و مشبههء به فعل و مانند اينها كه به نفس گفتن يا زيد نداء حاصل مىشود و قبل از آن ندائى نبود و بعد از آن نيز ندائى نيست . « 2 »
بزرگان از اين جمله قول به تفصيل را استفاده كرده و به صاحب حاشيه نسبت
هامش
( 1 ) . نهاية الافكار ، ج 1 ، ص 47 - 51 .
( 2 ) . هداية المسترشدين ص 23 .