است كه اگر مراد نسبت كلامى باشد آرى قوامش به كلام و لفظ و استعمال است ولى اگر مراد نسبتهاى ديگر باشد هرگز قوامش به استعمال نيست و دائر مدار آن نيست بلكه قبل و بعد از استعمال نيز تحقّق دارد .
در ركن چهارم فرمودند : معناى حرفى مغفول عنه است و ملتفت اليه نيست . . .
اشكال اين ركن آن است كه اگر منظور اين است كه توجّه استقلالى به معناى حرفى نمىشود و ركن كلام نيست ، آرى چنين است ولى اگر منظور اين است كه اصلا توجه و التفاتى به آن نيست و به طور كّلى مورد غفلت و بىتوجّهى است ، مىگوئيم :
چنين چيزى محال است و بدون تصوّر و لحاظ و توجّه ( آلى باشد يا استقلالى ) استعمال و وضع ممكن نيست حتما در مقام وضع ، تصوّر و توجّه به لفظ و معنى لازم است و حتما حين الاستعمال نيز مستعمل به تمام اينها توجّه دارد و آنها را لحاظ مىكند . بنابراين اركان اربعهء كلام ميرزاى نائينى و بويژه ركن دوّم قابلمناقشه است .
و امّا بخش استدلالها :
دو دليل در كلام ميرزا براى ايجادى بودن معناى حرفى اقامه شد : در دليل اوّل به حرف نداء و حرف خطاب در مثل يا زيد ، اياك و . . . استناد كردند كه قبل از گفتن يا زيد نه ندائى بود نه منادى و نه منادائى ، و قبل از ايّاك نه خطابى بود و نه مخاطبى . . . اشكال اين دليل آن است كه :
اولا دليل اخص از مدّعا است زيرا مدّعاى ايجادى بودن جميع حروف است اعمّ از حروف جارّه و حروف نداء و قسم و . . . ولى دليل از خصوص حرف نداء و مانند آن است كه در مقام انشاء به كار مىروند و جملهء انشائى هستند .
و ثانيا در همين مثال هم ركن چهارم كلام ميرزا مختل است زيرا معناى نداء و نسبت ندائيه مغفول عنه نيست و حتما منادى زيد را تصور كرده و خواندن او را لحاظ كرده سپس زبان باز كرده و يا زيد گفته است .