مىكند يك معنائى را كه اين صفت دارد قائم به غير است و استقلال ندارد ( قبلا در نظريّه علامت بودن به اين دو احتمال اشاره شد ) « و اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال . » و ثالثا خبر واحد در احكام شرعيه قابلاستناد است نه در مسائل عقلى و عرفى و لغوى و . . . و ما نحن فيه از قبيل مسألهء لغوى است و بايد به اهل لغت مراجعه كرد و جاى تعبّد نيست .
و رابعا تازه خبر واحدى است كه از طرق عامّه نقل شده و ارزش و اعتبارش قابلمناقشه است .
و خامسا قابلتوجيه است و با مسلك اخطارى بودن معانى حرفى هم سازگار است به اينكه يا اوجد را به معناى أفاد بدانيم يعنى حرف مفيد و مفهم معناى غير مستقل است و حاكى و كاشف و دالّ بر آن و يا اينكه در حقيقت نسبتهاى خارجيّه ميان سير و بصره در خارج ايجاد ربط كرده يا نسبت ذهنى ميان سير و بصره در ذهن ايجاد ربط كرده و چون حروف دالّ بر نسبتها هستند پس حكم مدلول يعنى نسبتها كه موجديّت باشد به دالّ يعنى حروف نسبت داده شده است به علاقهء سببيّت و مسببيّت . ( البته اين توجيهات خلاف ظاهر است ولى وقتى ايجاديّت معقول نبود و كليّت آن خدشهدار بود از اين تأويلات گريزى نيست . )
و يا اينكه مراد حضرت ايجاد نسبت كلاميّه باشد نه نسبت واقعى و حقيقى . از اينجا معلوم شد كه اعتراض مرحوم ميرزا به مشهور نحوىها وارد نيست . بيان مطلب :
مشهور در تعريف حرف چنين گفتهاند « الحرف ما دلّ على معنى فى غيره » و كلمهء دلالت و حكايت و كشف را آوردهاند و مرحوم ميرزا فرمود اين سخن مسامحه دارد و جاى كلمهء « دلّ » نيست بلكه بايد اوجد بياوريم . . . ولى از ما ذكرنا روشن شد كه تعبير نحوىها كاملا دقيق و حسابشده است و حرف دالّ بر معناى غيرمستقل است كما اينكه اسم دالّ بر معناى مستقلّ است .
خارج اصول (فارسى) — صفحة 175
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٧٥