خبريّه كه از حروف استفاده شده ايجادى بودن معنى ندارد و مثلا در سرت من البصرة الى الكوفه يا زيد فى الدار و . . . منظور ايشان از ايجادى بودن چيست ؟ اگر منظور نسبت كلاميّه است كه با آوردن من و الى ، كلمات سير و بصره و كوفه به هم ربط پيدا مىكنند و يك كلام درست مىشود و اگر حروف نباشند كلام واحد و مركّب واحدى نخواهيم داشت ، مىگوئيم : اين اختصاص به حروف ندارد ، هيئات هم اگر نباشد كلام واحد نيست ، مسند و مسند اليه هم اگر نباشد كلامى درست نمىشود .
و اگر منظور احداث نسبت در ذهن مخاطب است ، باز اختصاص به حروف ندارد يا به كار بردن هركلمهاى معنائى در ذهن سامع ايجاد مىشود .
و اگر منظور احداث نسبت خارجى و واقعى ميان سير و بصره يا سير و كوفه است كه باز معقول نيست و نسبت خارجى قبل از تكلّم هم بوده و قائم به استعمال نيست .
و اگر منظور احداث نسبت واقعى ذهنى است كه در ذهن خودش اين سير خاص را تصوّر كند آن نيز ربطى به كلام ندارد و قبل از استعمال لفظ من نيز اين ربط خاص در ذهن متكلام بوده
و اگر منظور احداث مفهوم كلى نسبت ابتدائى است كه آن نيز كارى به استعمال ندارد و قبل از آوردن لفظ من هم در ذهن مخاطب و متكلم هست
اگر منظور احداث ماهيّت نسبت است كه اوّلا نسبت على المشهور ماهيّت ندارد و ثانيا بر فرض كه ماهيت داشته باشد آن نيز تابع وجود واقعى نسبت و حدّ او است و ربطى به لفظ من ندارد . پس ايجادى بودن معقول نيست .
در ركن سوّم فرمودند : قوام معناى حرفى به استعمال است و قبل از استعمال نبوده و بعد از آن هم نيست . . .
اين ركن هم از لوازم و متفرّقات ركن قبلى است و طبعا همان ايراد بر اين وارد
خارج اصول (فارسى) — صفحة 172
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٧٢