انبأ عن المسمّى ، و الفعل ما انبأ عن حركة المسمّى ، و الحرف ما اوجد معنى فى غيره « 1 » ملاحظه مىكنيد كه امام على كه در تعريف اسم از كلمهء انباء و اخبار و حكايت استفاده كردند و صريحا دلالت دارد كه مفهوم اسم يك مفهوم حكائى و اخطارى است و در تعريف فعل نيز از همين تعبير استفاده شده ( با تفاوتى كه ميان اسم و فعل وجود دارد كه اسم از خود مسمّى و ذات حكايت مىكند ولى فعل از حركت مسمّى و كارى از كارهاى او حكايت مىكند . ) امّا به حرف كه رسيدهاند تعبير عوض شده و به جاى انباء و حكايت از كلمهء ايجاد استفاده كردهاند و فرمودهاند : حرف آن كلمهاى است كه ايجاد مىكند معنائى را كه قائم به غير است و از خود استقلالى ندارد يعنى همان ربط و نسبت خاصّه ، و ايجاد صريح است در اينكه قبل از استعمال حرف چنين ربط و نسبت و معنائى نبود و به نفس اين لفظ ايجاد شد .
( البته اين مؤيد را مىتوان به عنوان يك دليل اقامه كرد ولى از آنجا كه نسخههاى ديگرى هم هست كه بعدا در نقد اين نظريّه خواهيم آورد ، خود مرحوم ميرزا از آن به صورت يك دليل جدا استفاده نكردهاند ولو برخى از بزرگان آن را دليل اوّل بر مدّعاى ميرزاى نائينى آوردهاند . ) « 2 »
2 - وقتى به معانى اسمى مىرسيم سخن از اتّحاد و اينهمانى است يعنى مىگوئيم : الانسان اى الحيوان الناطق ، الاسد اى الحيوان المفترس . . . يعنى اين همان است و اين حاكى از آن و دالّ بر آن است ولى نحوىها وقتى به حروف مىرسند تعبير را عوض مىكنند مثلا مىگويند : من للابتداء ، فى للظرفيّة ، واو للعطف ، الهمزه للاستفهام و . . . نمىگويند : من اى الابتداء يا هو الابتداء ، واو أى العطف و . . . و اين به خاطر اين است كه با من ابتدائيت ايجاد مىشود پس من براى ابتدائيّت است يعنى آلتى براى ايجاد آن است ( مثل اينكه لفظ براى معنى است ) پس اين تعبير نحوى هم شاهد ديگرى بر ايجادى بودن معناى حروف است . ضمنا تعريف نحوى از
هامش
( 1 ) . تأسيس الشيعه ص 61 .
( 2 ) . منتهى الدراية ج 1 ص 32 .