حرف كه قبلا اشاره شد ( الحرف ما دلّ على معنى فى غيره ) مسامحه دارد زيرا حرف دالّ و حاكى و كاشف نيست بلكه موجد و منشىء است و بجا بود مثل امام على عليه السّلام تعبير مىكردند كه عالىترين تعريف را از معناى حرفى دارند .
و امّا تشبيهات : در كلام ميرزا دو تشبيه آمده :
1 - حروف نسبت به معناى حرفى از قبيل لفظ نسبت به معنى است و چنان كه لفظ فانى در معنى است حروف نيز اينگونه هستند .
2 - حروف شبيه عقود و ايقاعات هستند و همانگونه كه در باب عقود و ابقاعات با گفتن صيغة بعت و يا با انشاء صيغهء طلاق و . . . ملكيّت و جدائى و . . .
ايجاد مىشود و قبلا نبود ، هكذا با استعمال حروف هم معناى آنها ايجاد مىشود .
نقد و بررسى مسلك محقّق نائينى :
قسمتهاى گوناگون مسلك مرحوم نائينى قابلمناقشه است كه به ترتيب مطرح مىشود ، امّا بخش اركان اربعه در كلام ميرزا :
در ركن اوّل فرمودند : معناى اسمى با معناى حرفى تفاوت جوهرى دارند ، معناى اسمى يك معناى استقلالى است ولى معناى حرفى يك معناى غيرمستقلّ است . . . اشكال به اين ركن بر مسلك مرحوم آخوند خراسانى است كه حروف را با اسماء همجنس خودشان متّحد المعنى دانستند و فرق را تنها به لحاظ استعمالى دانستند و قبلا نظريّهء آخوند رحمه اللّه بيان شد و يك اشكال قابلملاحظهاى بر كلام ايشان مطرح نشد . البته اين اشكال مهمّى نيست و حق همان است كه حروف بر نسبتها و ربطها دلالت دارند كه هيچ استقلالى از خودشان ندارند ولى بر مسلك ما حروف بر مصاديق نسبتها دلالت ندارند بلكه براى مفهوم كلى نسبت خاص ميان دو چيز وضع شدهاند كه يك مفهوم اسمى است و مبسوطا خواهد آمد .
در ركن دوّم فرمودند : معناى اسمى اخطارى و حكائى است ولى معناى حرفى ايجادى و احداثى است . . . عمده اشكال اين ركن آن است كه ايشان براى جميع حروف معناى ايجادى قائلند و اين كليّت قابلقبول نيست زيرا در مثل جملههاى