مؤيّد دوّم از كلام اهل نحو بود كه وقتى مىخواهند انسان را معنى كنند مىگويند : الانسان اى الحيوان الناطق ولى وقتى به حروف مىرسند نمىگويند : من اى الابتداء ، الى اى الانتهاء و . . . بلكه مىگويند : من للابتداء ، الى للانتها و . . . البته تعبيرشان مسامحه دارد و منظورشان اين است كه من براى ايجاد ابتدا نيّت است و . . .
اشكال اين مناقشه هم اين است كه اين تعبير در نحو هم در افعال و هم در حروف و هم در اسماء رايج است يعنى مىگويند : مبتدا براى فلان معنى است ، افعال ناقصه براى دلالت بر كذا هستند ، حروف براى فلان معنى وضع شدهاند و اختصاص به باب حروف ندارد پس ميرزا بايد در باب اسماء و افعال هم طرفدار ايجاديّت باشد كه قابلقبول نيست و ممكن است لام لام غايت باشد يعنى من وضع لاجل افادة الابتداء و . . . بههرحال اين مؤيّدات هم قابلمناقشه است .
و امّا بخش تشبيهات و مقايسات :
در فرمايشات ميرزا دو تشبيه آمده بود :
يك تشبيه به باب عقود و ايقاعات بود . . . اشكالش اين است كه خود عقود و ايقاعات يعنى صيغهء بعت يا طلقّت و . . . دوگونه استعمال مىشوند :
گاهى در مقام اخبار و حكايت بهكار مىروند آنجا كه شخصى قبلا منزلش را فروخته يا زنش را طلاق داده و الان مىگويد : بعت دارى يا طلّقت زوجتى و . . .
و گاهى در مقام انشاء و ايجاد به كار مىروند . حال حروف هم مثل اينها باشند كه گاهى در جملهء خبريّه و براى حكايت از نسبت به كار مىروند . در مثل سرت من البصرة و گاهى در جمله انشائيه و براى ايجاد نسبت در مثل سر من البصرة يا در مثل يا زيد و . . . پس وجهى ندارد كه حروف را مطلقا ايجادى بدانيم :
يكى هم تشبيه به مقام استعمال و جعل اللفظ فانيا فى المعنى بود . . . كه اشكالش اين است كه قبلا در بحث وضع اشاره شد و بعدا در باب استعمال خواهد آمد كه استعمال فانى كردن لفظ در معنى نيست « بلكه جعل اللفظ علامة لارادة المعنى » است و در باب علامت قبلا اشاره شد كه علامت مغفول عنه نيست بلكه