تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خارج اصول (فارسى) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
يا استعلائى و . . . ايجاد مىشود و تقرّر و ثبوت اين معانى در ظرف استعمال است بنابراين اسماء حاكى و كاشف از مداليل خود هستند ولى حروف آلات و ابزارى هستند كه توسط آنها معانى ايجاد مىشود نه اينكه قبل از استعمال معنائى بوده و در ظرف عقل ثبوتى داشته و حروف كاشف و حاكى از آن هستند . 3 - قوام معناى حرفى به استعمال است و حدوثا و بقاء دائر مدار استعمال است و موطنى جز مقام استعمال و ظرف استعمال ندارد نه در ظرف واقع و خارج ، نه در ظرف ذهن و نه در عالم اعتبار ( در امور اعتبارى ) ثبوتى ندارد بلكه با استعمال ايجاد مىشود و با تمام شدن استعمال تمام مىگردد و اين لازمهء ايجادى بودن معناى حرفى است . ولى معناى اسمى قوامش به استعمال نيست بلكه جداى از آن معانى حقيقى و واقعى در ظرف خارج ثبوت و تقرّر دارند ، معانى نفس الامرى در نفس الامر تقرّر دارند و معانى اعتبارى و انتزاعى در محيط ذهن و در عالم اعتبار تقرّر دارند و قوام آنها به وجود خارجى يا ذهنى يا اعتبار است و تابع استعمال نيستند و لذا قبل از استعمال ثبوت و تقرّر دارند پس از استعمال نيز چنين‌اند . 4 - همان‌گونه كه در مقام سخن گفتن و افادهء معانى و مقاصد به ديگران ، الفاظ نقش مرآتى دارند و فانى در معنى هستند به‌گونه‌اى كه الفاظ مغفول عنها است و گويا متكلّم مستقيما معانى را به مخاطب القاء مىكند و مخاطب هم مستقيما معانى را دريافت مىكند . همچنين معانى حروف نيز در حال ايجاد و استعمال حروف مورد غفلت است و متكلّم به آنها التفات و توجّهى ندارد و اين نيز از لوازم ايجادى بودن است يعنى ايجادى بودن مستلزم مغفول عنه بودن است و امكان ندارد قبل از استعمال ذهن به آن ملتفت و متوجّه باشد زيرا التفات به آن متوقّف بر تصوّر آن در ذهن است و فرض اين است كه پيش از ظرف استعمال و غير از آن وجودى براى معناى حرفى نيست پس چگونه قابل‌تصوّر باشد ؟ ( عدم را نمىشود تصوّر كرد ) اين بود اركان چهارگانه مسلك ميرزاى نائينى .