و در تعريف حرف آوردهاند : « الحرف ما دلّ على معنى فى غيره او قائم بغيره » منظور اين است كه معناى حرفى يك معناى مستقلّ نيست و در ذهن داراى تقرّر و ثبوت نيست و استقلالا و بدون غير قابلادراك نيست بلكه همواره در كنار غير و به تبع غير قابلتصوّر است مثل نسبت ابتدائيّه كه مفهوم من است و وقتى واژهء من به تنهائى به كار مىرود چيزى به ذهن نمىآيد ولى در كنار تصوّر سير و بصره نسبت ابتدائى ميان آن دو نيز قابلتصوّر است و خاصيت نسبت آن است كه همانگونه كه در خارج متقوم به دو طرف نسبت است هكذا در ذهن نيز تصوّرش صددرصد متقوّم به طرفين است و لذا معنائى غيرمستقل و قائم به غير است . بنابراين معانى اسميّه عموما در محيط ذهن ما مثل جواهر خارجيّه در عالم است كه جواهر استقلال وجودى دارند و معانى اسميّه استقلال مفهومى و ادراكى يا وجود ذهنى دارند و معانى حرفيّه عموما از قبيل اعراض خارجيّهاند كه وجودى غيرمستقلّ و تابع غير دارند منتهى اعراض در خارج چنين هستند و معانى حرفى در ذهن .
2 - معانى اسمى اخطارى هستند و معانى حرفى ايجادى هستند :
منظور از اخطارى بودن آن است كه استعمال الفاظ و اسماء در معانى خودشان باعث اخطار و استحضار آن معانى در ذهن شنونده مىشود و مستمع از شنيدن اسماء به معانى آنها منتقل مىشود و سرّ مطلب همان است كه در ركن اوّل بيان شد كه مفاهيم اسمى داراى تقرّر و ثبوت در ظرف عقل و ادراك و در ذهن شنونده هستند و چه بسا غافل شده و با شنيدن لفظ زيد يا انسان يا سياهى و . . . معانى مربوطه در ذهن او حاضر مىشوند و استعمال الفاظ موجب اخطار معانى مىشود .
و منظور از ايجادى بودن آن است كه معانى حروف كه همان نسبتها و ارتباطات ذهنيّه باشد به نفس استعمال حروف ايجاد مىشوند و قبل از استعمال نسبت ابتدائيّهاى در ذهن شنونده نيست و به خود اين گفتن و تلفّظ به « سرت من البصرة الى الكوفه - زيد فى الدار ، زيد على السطح » و . . . نسبتهاى ابتدائى يا انتهائى يا ظرفى
خارج اصول (فارسى) — صفحة 167
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٦٧