بحث كردهاند كه آيا معناى حروف ايجادى است يا اخطارى ؟ يعنى حروف براى ايجاد نسبت وضع شدهاند يا براى حكايت از نسبت ؟ در اين رابطه انظارى مطرح است . نظريّه اوّل از مرحوم نائينى است با اين مقدّمه مىگوئيم :
مرحوم نائينى چهار مرحله را طى كردهاند : در مرحلهء اوّل اركان چهارگانهء مسلك خويش را بيان كردهاند ، در مرحلهء دوّم دو دليل بر مسلك خويش اقامه كردهاند ، در مرحلهء سوّم دو مؤيّد آوردهاند ، و در مرحلهء چهارم چند مقايسه انجام دادهاند و اينك به ترتيب سخنان ايشان را بيان مىكنيم ( البتّه در لابلاى مطالب مشار اليه نكات ديگرى هم دارند كه چندان در بيان مسلك ايشان دخيل نيست لذا از ذكر آنها خوددارى مىشود . ضمنا ايشان به ترتيب مذكور كه چهار مرحله درست كرديم پيش نيامدهاند ولى ما به جهت تنظيم بحث اين مراحل را تفكيك مىكنيم . ) امّا اركان مسلك ميرزا : ايشان مذهب خويش را بر چهار ركن استوار كردهاند :
1 - دانشمندان نحوى در تعريف اسم چنين آوردهاند : « الاسم ما دلّ على معنى فى نفسه او قائم بنفسه » و منظورشان اين است كه معناى اسمى يك معنائى است كه داراى تقرّر و ثبوت در ظرف عقل است و مستقلا قابلادراك و تصوّر است و ادراكش متوقّف بر ادراك چيز ديگرى نيست چه وجود خارجى آن نيز مستقلا و فى نفسه باشد و وابسته به چيز ديگر نباشد همانند جواهر به انواع پنجگانهاش ( عقل - نفس جسم - مادّه - صورت ) و چه در وجود خارجى تابع غير و غيرمستقلّ باشد مثل اعراض نهگانه ( كمّ - كيف - اين - متى - وضع - اضافه - جده - فعل - انفعال ) حتّى اعراض نسبيّه نيز در محيط ذهن طرف نسبت واقع مىشوند و استقلالا قابل درك مىباشند . ضمنا معناى اسمى قابلادراك و تصوّر است چه واضعى در عالم باشد يا نه ، مستعملى باشد يا نباشد ، لفظى در كار باشد يا نباشد . و معانى اسماء اجناس و اسماء اعلام چه جوهر و يا عرض ، بسائط يا مركّبات ، ماديّات يا مجرّدات ، ممكن يا واجب همه و همه از اين قبيل است .
خارج اصول (فارسى) — صفحة 166
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٦٦