مىدانند 1 . نسبت واقعى خارجى 2 . نسبت واقعى ذهنى 3 . نسبت تحليلى عقلى و معتقدند كه حروف براى نسبتهاى تحليلى وضع شدهاند و در مقام بيان فرمودهاند : همانطور كه انسان در خارج يك حقيقت است ولى ذهن ما او را به جنس و فصل تحليل مىكند و براى او جنس و فصل مىسازد همينطور در مثل « زيد فى الدار يا النار فى الموقد » در ذهن فقط يك وجود ذهنى ( علم به وجود نار در موقد ) هست ولى اين موجود واحد به تحليل عقل به نار و موقد و نسبت تحليل مىشود ، با اين محاسبه نسبتى كه حروف براى آن وضع شدهاند يك نسبت واقعى و جزء واقعى نيست بلكه نسبت تحليلى و جزء تحليلى است . . . « 1 »
به عقيدهء ما اين نظريّه نيز ناتمام است زيرا اوّلا الفاظ حاكى از معانى واقعى و حقيقى هستند نه از يك امر تحليلى ذهنى كه واقعيّتى ندارد و صرفا با تحليل ذهن درست مىشود و ثانيا ما غير از نسبت واقعى خارجى و نسبت واقعى ذهنى و مفهوم نسبت امر ديگرى به نام نسبت تحليلى نمىشناسيم و وجدانا چنين نسبتى وجود ندارد . و ثالثا اگر حروف براى اين معنى وضع شده باشند پس همان اشكال دوّم و سوّم مرحوم آخوند خراسانى مطرح مىشود كه بايد قضاياى مشتمل بر حروف قضيّهء ذهنيّه باشند و صدقشان بر خارجيّات همراه با تجريد و الغاء خصوصيت باشد و نيز امتثال مثل « سر من البصرة الى الكوفه » در خارج ممكن نباشد مگر با تجريد و الغاء خصوصيّت كه اينهم قابلقبول نيست و مستلزم مجازيّت است و بالجمله نسبت تحليلى هم قابلقبول نيست .
5 - مسلك مرحوم ميرزاى نائينى
در بيان معناى حرفى كه به مسلك ايجاديّت « 2 » معروف شده .
مقدّمه : اصوليان در بيان معانى حروف نوعا از زاويهء اوّل بحث كردهاند كه مفيد چه معنائى است ؟ آيا مفيد نسبت و ربط است ؟ و . . . ولى عدّهاى از زاويهء ديگر هم
هامش
( 1 ) . بحوث فى علم الاصول ج 1 ص 254 - 256 .
( 2 ) . فوائد الاصول ج 1 ص 35 - 45 .