نيست و عروض نسبت بين ذات الهى با وجودش در خارج محال است ولى در محيط ذهن از هركدام مفهومى در ذهن مجسّم مىشود و نسبت هم ميان آن دو وجود دارد و اصولا بدون نسبت قضيّه درست نمىشود . پس اين موارد نقض به ضرر مسلك نسبيّت و ربط نخواهد بود .
مناقشات ما با مسلك نسبيّت : با اينكه اشكالهاى محقّق خوئى را پاسخ داديم ولى معتقديم كه مسلك نسبيّت ناتمام است و اشكالهاى ديگرى بر آن وارد است و آنها عبارتند از :
1 - چه مانعى دارد كه بگوئيم حروف وضعشان عام و موضوعلهشان نيز عام است تا در نتيجه نيازى به وضع عام و موضوعله خاص نباشد ؟ ! و در آينده ما همين مسلك را اختيار خواهيم كرد . و نيز چه مانعى دارد كه وضع خاص و موضوعله خاص باشد يعنى من را براى يكايك مصاديق نسبت وضع كرده باشد ؟ ! خواهيد گفت : مصاديق نسبت فراوان و غيرقابلاحصاء است و لذا وضع براى يكايك اينها مقدور نيست ، در جواب مىگوئيم بر مبناى ميرزاى نائينى كه واضع خداوند است و علم مطلق است و تا بىنهايت نزد او معلوم است ، همهء اينها را تصور مىكند و لفظ را براى تكتك آنها وضع مىكند و نوبت به وضع عام و موضوعله خاص نمىرسد و نيز بر مبناى اينكه هرمستعملى خودش واضع باشد باز در هرمورد خاصّى مستعمل همان نسبت خاص را تصور مىكند و لفظ من يا الى و . . . را براى آن وضع مىكند و به نفس استعمال وضع درست مىشود باز نوبت به وضع عام و موضوعله خاص نمىرسد و وقتى تصور تفصيلى و بنفسه ممكن است نوبت به تصوّر اجمالى و بوجهه نمىرسد .
2 - اصولا بر مسلك ما در باب وضع ، قسم ثالث از اقسام وضع ( وضع عام و موضوعله خاص ) معقول و ممكن نبود بلكه محال و ممتنع بود زيرا واضع با مفاهيم سروكار دارد و هيچ مفهومى چه كلى يا جزئى مرآت براى هيچ مفهوم ديگر نيست
خارج اصول (فارسى) — صفحة 162
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٦٢