از خود نسبتها هستند و در مقايسه با روابط و نسبتهاى محض ، وجودشان قويتر است زيرا گرچه در خارج تابع غير و براى غيرند ولى در ذهن قابلتصوّر و ادراكند و جداگانه تصوّر مىشوند و طرف نسبت واقع مىشوند بر خلاف نسبتها كه در خارج و در ذهن صددرصد متقوّم به طرفين مىباشند و لذا اضعف همهء مراتب وجود مىباشند
( نكته : اقوى مراتب وجود واجب الوجود است سپس وجودات جوهرى با سلسلهمراتبى كه دارند يعنى از عقل و نفس و جسم و مادّه و صورت ، سپس وجودهاى عرضى ولى اعراض غيرنسبى ، سپس اعراض نسبيّه و در ميان آنها مقولهء اضافه از همه ضعيفتر است و سپس وجود نسبتها و رابطهها كه وجود رابط مىباشند و در صفّ نعال مراتب وجود قرار دارند . )
نقد و بررسى :
بر مسلك نسبيّت اشكالاتى وارد شده كه ذيلا عنوان مىكنيم :
اشكالهاى مرحوم آقاى خوئى به اين مسلك : ايشان در دو مرحله با محقّق اصفهانى بحث دارند :
مرحلهء اوّل : اصولا ما قبول نداريم كه در خارج غير از وجود واجب الوجود و وجود جواهر و اعراض ، حقيقت ديگرى به نام نسبت و ربط موجود باشد ( و وقتى رابطه و نسبت وجود و واقعيّتى ندارد پس وضع حروف براى دلالت بر نسبتها و حكايت از نسبتها نيز معنى ندارد و سالبه به انتفاء موضوع است . )
دليل ايشان بر انكار وجود نسبتها آن است كه هيچ دليلى بر وجود نسبتها نيست مگر همان دليلى كه از زبان محقّق اصفهانى مطرح شد كه متعلّق يقين غير از متعلّق شك است . . . ولى اين برهان هم ناتمام است زيرا گرچه دو وصف يقين و شك در تضّاد كامل بوده و امكان ندارد كه به شيئى واحد ، در آن واحد و از جهت واحده تعلّق بگيرند ( اجتماع نقيضين مىشود . ) و حتما بايد مغايرتى باشد ولى هيچدليلى نداريم كه حتما بايد در خارج متعلّق يقين غير از متعلّق شك باشد بلكه در افق نفس