تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خارج اصول (فارسى) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
ايشان قبول دارند كه اعراض واقعيّات خارجىاند . . . . ه : و امّا دو مثالى كه ايشان به آن‌ها استشهاد كردند از بحث خارج است زيرا كسى نگفته كه در خارج ميان شيئى و خودش نسبت باشد و نسبت هميشه ميان دو چيز است و قوامش به دو طرف است و صفات ذاتيّهء خداوند عين ذات او است و در خارج به يك وجود واحد بسيط موجودند و هيچ جهت كثرت و تعدّدى در آنها نيست تا سخن از نسبت و رابطه به ميان آيد ، آرى در محيط ذهن و مفهوم و قضيّه ، ذات غير از علم و قدرت است ، كلّى غير از فرد است و لذا قضيّه هم درست مىشود نسبت ذهنى هم وجود دارد پس اين مثالها نقض بر مطلب مورد بحث ما نيست و قياس مع الفارق است . و : استشهاد ايشان به تقسيم ممكن الوجود به جوهر و عرض هم ناتمام است زيرا اين تقسيم وحى منزل كه نيست تا تعبّدا بپذيريم ، برهان قاطع هم ندارد كه عقل را قانع سازد بلكه تقسيمى است كه مشهور فلاسفه و اهل معقول از قديم داشته‌اند ولى ناقص بوده يا نظرشان به تقسيم وجود فى نفسه بوده يعنى وجودى كه طرف نسبت واقع مىشود و استقلالا قابل‌تصوّر است و چون نسبت داراى چنين وجودى نمىباشد لذا آن را در تقسيم نياورده‌اند ولى بزرگانى مثل محقق اصفهانى و علّامهء طباطبائى و ديگران وجود نسبت را قبول دارند و در تقسيم وجود اين قسم را هم افزوده‌اند و حق در تقسيم اين است كه وجود يا بنفسه است ( واجب الوجود ) و يا بغيره است ( همهء ممكنات ) و وجود بغيره يا لنفسه است ( جواهر ) و يا لغيره است ( اعراض ) و وجود لغيره يا فى نفسه است ( اعراض ) و يا فى غيره است ( نسبتها ) . بنابراين مرحلهء اوّل از اشكال مرحوم آقاى خوئى وارد نيست . مرحلهء دوّم : بر فرض كه نسبتها و روابط در خارج موجود باشند و در قبال جواهر و اعراض ، قسم ثالثى باشند ولى قبول نداريم كه حروف هم براى نسبتها