و اگر بگوئيد مصاديق كه جداجدا و تفصيلا تصوّر نشدهاند و وضع بدون لحاظ و تصور نشايد ، مىگوئيم : آرى بنفسها و تفصيلا تصوّر نشدهاند ولى بوجهها و اجمالا تصور شدهاند و عنوان كلّى نسبت ابتدائيّه مرآت آنها واقع شده و عنوان مشير به سوى آنها است و همين مقدار از لحاظ و تصور كفايت مىكند
بنابراين حروف وضعشان عام و موضوعلهشان خاص است و قسم سوّم از اقسام وضع هم نه تنها معقول و ممكن است بلكه واقع هم شده و مثال خارجى هم دارد و همين محاسبات دربارهء اسماء اشاره و ضمائر و موصولات نيز هست چه اينكه تكليف انواع هيئات ( مركبات ناقص از وصف و موصوف ، مضاف و مضاف اليه و . . . و مركبات تامّهء انشائى و خبرى با همهء انواعش ) نيز روشن شد كه آنها نيز بر نسبت و ربط دلالت دارند فى المثل جملهء انشائيه و فعل امر بر نسبت طلبية دلالت دارد كه مبسوطا در باب خود خواهد آمد و كلام امام على عليه السّلام هم كه در تعريف حرف فرموده : الحرف ما اوجد معنى فى غيره « 1 » اشاره به همين مسلك است كه معناى حرفى يك معنايى فى غيره و رابط و غيرمستقلّ است . اين بود تمام كلام مرحوم محقّق اصفهانى در حاشيه بر كفايه « 2 » .
در پايان تفاوت مسلك سوّم ( نسبت و ربط ) را با مسلك دوّم ( اعراض نسبيّه ) بيان مىكنيم : اگر كسى بگويد چه فرق است ميان اين دو مسلك ؟ و آيا اعراض نسبيّه از انحاء نسبت نيستند ؟ مگر نه آن است كه در تعريف مقولهء متى مىگوئيم ، نسبت شيئى به زمان را گويند ، يا در مقولهء اين ، نسبت شيئى به مكان را گويند و . . . ؟
پس اين دو مسلك يكى هستند ؟ در پاسخ مىگوئيم :
اعراض نسبيّه خود نسبتها نيستند بلكه هيئتهاى داراى نسبت مىباشند ، مثلا مقولهء اين عبارت است از هيئتى كه از نسبت شيئى به مكان حاصل مىشود ، مقولهء متى عبارتست از هيئت حاصله از نسبت شيئى به زمان و . . . پس اعراض نسبيّه غير
هامش
( 1 ) . تأسيس الشيعه ص 61 .
( 2 ) . نهاية الدراية ج 1 ص 51 - 61 .