جوهر و عرض نيست و غير از آن دو هم در خارج وجود امكانى نداريم پس چيزى به نام نسبتها غير از منتسبين و طرفين در خارج نيست . « 1 »
به عقيدهء ما اين اشكال وارد نيست و وجود نسبتها با اين بيان نفى نمىشود به چند بيان :
الف : طبق بيان شما بايد چنين نتيجه بگيريم كه ما دليل قانعكنندهاى بر وجود نسبتها در خارج نداريم نه اينكه نتيجهاش عدم وجود نسبتها باشد ، به ديگر سخن :
عدم العلم به نسبتها است نه علم به عدم آنها در خارج ، و عدم الوجدان لا يدلّ على عدم الوجود .
ب : تنها دليل بر وجود نسبتها همان دليل محقّق اصفهانى نيست تا با ابطال آن راه اثبات وجود براى نسبتها مسدود شود بلكه دليل بهتر داريم و آن وجدان است وجدانا در خارج واقعيّتى به نام نسبتها وجود دارد و ثبوت قيام براى زيد در خارج است و ما آن را ادراك و كشف مىكنيم و علم وقتى علم است كه مطابق واقع باشد و چنين نيست كه صرفا با تحليل ذهن درست شود .
ج : خود آقاى خوئى رحمه اللّه تصريح دارند كه متعلّق يقين و شك در افق نفس غير از يكديگرند ولى در خارج گاهى متحدّند و به يك وجود موجودند « مثل طبيعى و فرد » و گاهى متعدّدند و به دو وجود موجودند و يكى براى ديگرى ثابت است مثل سفيدى براى جسم ، علم براى زيد و « 2 » در اينگونه موارد ، مشكوك خارجا و واقعا هم غير از متيقّن است و ايشان اين موارد را چگونه جواب مىدهند ؟
د : پس مرحوم آقائى خوئى بايد وجود اعراض نسبيّه را در خارج انكار نمايند زيرا اعراض نسبيّه يا عبارتند از نسبت شيئى به مكان و زمان و . . . و يا هيئت حاصله از نسبت مىباشند و در هرحال نسبت و ربط در حقيقت آنها اخذ شده و نسبت هم كه واقعيّتى ندارد پس اين اعراض هم نبايد واقعيّت داشته باشند در حالى كه خود
هامش
( 1 ) . محاضرات ج 1 ص 70 - 71 .
( 2 ) . آدرس قبلى ، ص 71 .